درهم
به صورت ناگهانی و
رعد برقی معلم با نیم ساعت تاخیر سرکلاس حاضر می شه و تا میاد تو کلاس میگه صبح بخیر
موجودات کثیف ! همه می گن ظهر
بخیر دبیر ! دبیر به ساعتش
نگاه می کنه و می گه بابا ساعت تازه یک بعد از ظهره حشرات ! بچه ها به
ساعتشون و بعد به هم نگاه می کنن ! دبیر اسامی رو می
خونه و حاضر غایب می کنه :سوسک ، مَغََس ،
خر خاکی ، ... ، مار مولک ، عقرب ، مار افعی کثافت ( این منم چون از همه دراز ترم
معلم به این نتیجه رسید که من بین حشرات مار افعی
باشم خوبه ! توجه کنین افعی جزو حشرات محسوب می شه !!!!) معلم برگه های امتحانی
رو درمیاره و پخش می کنه و با صدای بلند
نمره ها رو می خونه : 0/25 ، 0/5 ، 0 ، 0، 0، 1 ،( همه میبینن که کی شد یک ، از
بیست نمره البته !!!) نمره ها تا این جا از سه تجاوز نکرد تا این که ... 7 (!) همه
می گن وااااو ، این خر خون کیه ! ، این تو
خونه روزی چند ساعت دس می خونه ! سلااااااااااااااااااااااااااااااااام
به همه عزیزان عزیز ! خوبین ؟ خوشین ؟
سلامتین ؟ خانواده محترم ؟ عمعه ، خاله ،
عمو ، دایی ؟ خانواده شون ؟ همه خوبین ؟ شکر ، شکر ، شکر ! این بالاییه دو
پارگراف از انشاء من بود که به صورت تفننی برای دوستان نوشتیم و خوندیم و دوستان
هم دریغ از یک لبخند ما رو ضایع کردن رفتیم ! خوب ما بعد مدت
ها و فرار از دست مشکلات زندگی تونستیم بیایم سری به وبلاگ جونموم بزنیم! آقا این
فوتبال پی اس 2010 جدیده گرافیکش چه
پیشرفتی کرد . واقعاً لذت بخشه . چقدر سیستم هاش جالب شده . در کل خیلی باحال
شده . بازی تیکن 6 جدید برای ایکس بالکس اومد . بازی ارّه هم اومد . می ن خیلی
پیچیده و پر از معماست . تعریفش زیاد نیست
اما خوبه . تو ولایت ما هر چی منتظر فورزا هستیم خبری نیست . ریز و درشت بازی میاد
. فورزا نمیاد . نصف ماه گذشت هنوز نیومد . اساسینز و لفت فور دید هم قرار بود این
ماه بیاد اما هنوز خبری نیست . نمی دونم
چرا بازار بازی اینقدر خوابیده . در صورتی که این ماه اوج هجوم بازیه !! راااااااااااااستیییییییییییییی
فرانکشتاین رو تموم کردم !!!! من خیلی عرضه ی بازی تموم کردن ندارم ! در کل عمرم
بازی های رزیدنت اویل 4 و 5 و جی تی ای قبلی و چند تا بازی دیگه بیشتر تموم نکردم
اما فرانکشتاین اونقدر باحال بود که اصلاً خیلی خوب تمومش کردم !!! حال داد . چند وق پیش قرار شد یه تاتر برگزار کنیم . من همه
کاره هیچ کاره شدم . بازیگر و کارگز دان و نویسنده و گریمور وهر کار داشتن دادن به
من . بقییه هم شدن تهیه کننده !!! یه سوژ]
ی عالی یکی از دوستام بهم پیشنهاد داد . درباره ی ایدز . یه فیلمنامه به صورت طرح
نوشتم . چیز خیلی سوزناکی شد . اما عالی شده بود . فقط یه مشکل وجود داشت . دوستان
ابله ما حاضرنشدن این فیلمنامه رو اجرا کنن . گفتن ما یه چیز خنده دار میخوایم .
اونقدر کفری شدم که می خواستم از جمع برم . و رفتم اما اونقدر دلم براشون سوخت که
برگشتم ( البته خداییش اگه من نباشم هیچی گروه مختل می شه . )حالا قرار شد براشون
یه فیلمنامه ی خنده دار بنویسم . خیلی مسخره شد . من اصلاً هچو پرداز خوبی نیستم .
هرچی طنز مینویسم می گن کسی از حکایت خوشش نمیاد باید مسخره بازی باشه . دیگه داری
به اینجام میرسه ( دقیقاً همین جا !! درسته
! ) تصمیم دار یه سوژه ی جدید پیدا کنم . هر سوژه ای دارین
بهم بگین. من خوش حال میشم کمکم کنید . ممنون ! راستی جالب نیس
دقیقاً زمانی که قراره دانش آموز ها برای راهپیمایی برن ، زمانی که هر چی دلشون
بخواد می تونن شعار بدن ، آنفلونزای نوع جدید باعث شد مدارس تعطیل بشه ؟؟؟!! آیا رازی در پس تعطیلی های بیشمار قبل سیزده آبان است ؟ منم الان شدیداً مریضم اما آنفلونزای معمولیه ! توی ولایت خودمون هم هنوز کسی رو ندیدیم یا نشنیدیم مریض ی آنوفلانزای نوع A گرفته باشه ! شهر ما کوچیکه و هم از هم خبر دارن ! پس چرا هیچ خبری نیست ! سوژه بدین !PLEASE ! ادامه ی مطلب ! فهمیدی ؟ ادامه ی مطلب ! سهراب دراکولا !!! یو هو هاهاها احساس می کنم کم کم دارم آدم میشم ! ها ؟ آها ! دیشب ماه کامل بود ! نمی دونستی ؟ سه چار تا شکم سفره کردم . عاشق نورماه توی جنگل تاریک و نمورم . و البته کشتن سه چار نفر برای شام ، دسر و تفریح !!!!!! گرگنمای خون آشام ؟ یا خون آشام گرگنما ! ؟؟؟ استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند. آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد" استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟" شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا" استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است" شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد.. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست. شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟" استاد پاسخ داد: "البته" شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟" استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ " شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند. مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟" استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد" شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد." در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟" زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم......... او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست." و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید. نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن سریع باید آپ کنم فردا امتحان فیزیک دارم هیچی نخوندم ! واااااااااااای ! دیروز در حال پرسه زنی در کتاب فروشی بودیم که فهمیدیم چشممون روشن کتاب نهم نبرد باشیاطین دارن شان بعد از قرنی انتظار چاپ شد !!!!! سلااااااااام ! دیش دارام دی دی دیش دارام دیدی چیکل چیکل چیکل چیکل جیگل جیگل جیگل
جیلگل .... ( الی آخر !! ) یه خبر خیلی خوبه که تا صاب خبر خودش
چیزی نگه ما هم نمی گیم پس تو لک بمونین تا خودش بیاد و محیط وبلاگ رو مزین و منور
کنه حالا دوباره بریم آهنگ ، دیدارا دیرا دیدارا دیرام جیگولو جیگو جوگولو جوگو
دارام دام دارام دام چیز چیز چیز چیز چیز چیز چییییییییییییینگگگ ( این آخریه
گیتار برقیه !!) ......... !!!! اوف کمرک درد گرفت دیگه بسه !چقد دلم برا شما
این وبلاگ و تایپ تنگ شد . هنوز که هنوزه نظام استبداد داره به کارش ادامه میده .
حرفام مثل یه سرباز شده که داره توی یک جنگ سخت برای درد و دل با مردم کشورش نامه
مینویسه ! نه بابا من از سیاست خوشم نمیاد ! نظام استبداد همون مدرسه ی خودمونه !
منم سرباز فدایی در راه وطنم ! درس می خونم یعنی می جنگم . امتحان ریاضی گرفت یکی
دو نفر شدن بیست یه نفر شد هژده من و دو نفر دیگه شدیم شونزده بقییه زیر دوازده
شدن ! دوازده نفر تک گرفتن ! یه نفر گرفت صفر !!! بقییه هم مابین دوازده تا ده
بودن . چنین افتضاحی غیر قابل تحمله ! فقط پنج نفر ! واقعاً چنین جنگ جو هایی باعت
اُفت و بد بختی ما هستن . حالا جالب
اینجاست در کل شهر ما – قائم شهر – همه چند تا مدرسه دبیرستان رو خوب میدونن .
شهید بهشتی ( تیزهوشان ) ، خوارزمی ( مدرسه ی ما ) ، بوعلی ( مدرسه ی ورقا ) ،
فردوسی ( مدرسه ی ... آشنا ندارم اونجا !) نمی دونم چرا برای مدرسه ی ای با این
دبدبه و کبکبه که امتحان ورودی برای دانش آموزا می گیرن باید چنین دانش آموزایی رو
بدون امتحان وارد مدرسه کنن . واقعاً آدم خسته می شه . یعنی بین ما که با امتحان
ورودی و خر خونی قبول میشیم و اونایی که به خاطر صد هزار تومن الکی وارد مدرسه می
شن هیچ فرقی غیر از نمره نیست ؟؟! ولش بابا ... بیخیال !
مدرسه همیشه یه مشکل داشت و هیچ وخت جایی ایده آلی نبود . ما باید خودمون رو
تطبیق بدیم . بع مدت ها وقتم خالی شد اومدم مطلب بذرم . راستی من و پدرم داریم فرار از
زندان رو میبینیم ! پدر من معمولاً فردیه که صبح ساعت 8 تا یک بعد از ظهر با کلی
آدم سر و کله می زنه . معمولاً وقتی کسی می ره بقالی چونه نمی زنه که این گرونه
اون گرونه تخفیف بدید . چون پشتش قیمت داره اما شغل پدر من این طوری نیست . پدر من
گلفروشه . شاید بگید به به چه چه چه حالی می کنه ! اما اگه روزی پاتون به گلفروشی
باز شد ببینین گلفروش چه اعمالی روی گل انجام میده تا یک سبد گل معمولی درست کنه . گلفروشی هم مثل هر کار سختی خودش رو داره اما بد تر از همه اینه که مشتری برای
قیمتی نوشته مقطوع اونقدر چونه میزنه که فروشنده مجبوره از سودش بزنه تا گل فروش بره
و روی دستش باد نکنه و ضرر نده . من عید ها از سه روز قبل از صبح تا شب در اختیار
پدرم می رم مغازه اش تا کار کنم و اون موقع معنی واقعی خستگی جسمی و روحی پدرم رو
می فهمم . داشتم می گفتم پدرم خسته کوفته میاد
خونه ، ساعت 10 شب . اما همیشه می خنده ! یه شب تحت تحریک شوهر خاله و پسر خاله ی
من اولین قسمت و دومین قسمت رو دیدیم . الان حدوداً کمتر از یه ماهه که داریم فرار
از زندان نگاه می کنیم تا جایی که دیشب پدرم بعد از دیدن دو قسمت به من گفت : دیر وقته تو برو بخواب من یه قسمت دیدم خودم کامپیوتر رو خاموش می کنم ! امروز بهم گفت دیشب بعد من دو قسمت دید . یعنی پدر من برای اولین بار در عمرم
دیدم که برای یه سریال تا دو نصفه ب بیدار بود و سه ساعت داشت سریال رو میدید ! ای
ول به این فرار از زندان ! پدرم چند روز پیش برای اولین بار ادعا کرد معتاد سریال
شده و دوست داره هر شب یکی دو قسمت ببینه ! بازم ای ول ! من خیلی وقت پیش یه کتاب دستم رسید خوندمشو خیلی ازش خوشم اومد. شاید باور
نکنین اما مادرم قبل از اینکه من کتاب رو بخونم کتاب رو خونده بود و بهم پیشنهادرد
اونو بخونم . یعنی ماردم بهم پیشنهاد کرد کتاب رو بخونم . اون بهم گفت این کتاب رو
انگار تو نوشتی ! خیلی به سبک نوشتاری تو (
مدل دارن !!) نزدیکه . شخصیت اولش هم عین خودته !!!! واقعاً من به
حساب این که کتاب رو بخونم اینا رو بهم می گه اما کل کتاب رو سه ساعته خوندم و تا
حالا دو بار دوره اش کردم . باور کنین این کتاب فوق العاده است . می تونین از ورقا
بپرسین من چند وقته خیلی تغییر کردم . از انزوا قبلی ام در اومدم . من آمی هستم که
اصلاً به مهمونی شلوغی علاقه ندارم . فکرم مدام مشغوله و اصلاً از بحث خوشم نمیاد
. دوست دارم هر چیزی سریع فیصله پیدا کنه . اما ... من نباید این جوری باشم . این
خوب نیست . از جمع حتی وقتی دارن درباره ی کسی غیبت می کنن می تونی درس بگیری .
من همیشه خودم رو دفن کردم . نمی دونمولی
دیگه بعضی کارای گذشته ام خوشم نمیاد ! بازم بیخیل دیروز تموم شد امروز یه روز جدیده با کلی تغییرات در دنیا ! تصمیم دارم کتاب رو فصل به فصل تایپ کنم و در وبلاگ بذارم . خیلی ها می خواستن
این کتاب رو بخرن اما پیدا نکردن . چاپش برای بهار امساله . توی اینترنت یه نسخه
هم ازش پیدا نکردم . اسم کتاب : فصل هفتم نویسنده : دکتر الهام سادات افراز نوع کتاب : روانشناسی ، تحلیل رفتار متقابل ( البته به نظر من بیشتر درباره ی
خود شناسی و رهایی از نفسیه که ما رو آزار میده . ) انتشارات آفشید اگه می خواین بدونین من چه جور نویسنده ای هستم این کتاب رو بخونین نوع نوشته
ها دقیقاً مثل نوشته های منه . در همه حال آدم رو همراه می کنه . منظورم رو می
فهمین . راستی بعد از مدت ها انتظار و کلی خاک بر سر این انتشارات هری پاتر گفتن تازه جلد دوم پندراگن چاپ شد . جالب توجه است بدانین که ، چند وقت پیش ورقا یکی از دوستاش از خارج اومده بود میگفت تا جلد دهم رو شخصاً خونده !!!1 ادامه ی مطلب ساز زهی آرشه ای، کوچکترین ساز این دسته که برای نواختن روی شانه چپ قرار می گیرد و به کمک آرشه که در دست راست نوازنده است نواخته می شود.سیم های ویولن قبلا از روده گوسفند ساخته می شد. شانی هه هه خوشم اومد از این سایز ! مطلب کمه برای همین نمی رم ادامه مطلب ! انتظارها به پایان رسید! و کتاب دهم نیز منتشر شد! هر چی خوندیدن با چشم خودتون خوندیدن من فقط کپی پیست کردم !!!!
دارن شان در صد و دهمین شانویل ماهانه خود به هوادارانش درباره نوشتن کتاب های آینده اش خبر داده است. در این خبر آمده است : من با هزار بدبختی و درس و مشغله بالاخره موفق شدم این مطلب رو تایپ کنم . ( همیم الان برین آپن نیو لینک کنین این ادامه مطلب رو که با این سرعت خوشگل اینترنت من و شما تا این لینک ادامه مطلب بالا بیاد پیر می شیم . ) تح تبصره ی جدید ورقا در قانون اساسی وبلاگ 2ham--2ham مطالب طویل باید بره ادامه مطلب . ماهم از این به بعد چاخ سلامتی رو همین جا می کنیم بقییه رو می بریم ادامه مطلب . ادامه مطلب ادامه مطلب ادامه مطلب ادامه مطلب ادا مه مطلب ادامه مطلب ( این برای اونی که خیلی کوره !!!) بازم ندیدی ؟ ادامه مطلب !!!! فکر کنم ایندفعه دیگه دیدی ! سلااااااام ! خوبین ؟ من که نه شکنجه گاه کارشو از سر گرفت . نه ، زیاد ایکس باکس بازی نکردم . اول دوستامون رو دیدیم و کلی خوش حال شدیم و حال کردیم و بعد برای چند تا از بچه ها که رفتن مدارس دیگه یک دقیقه جیغ کشیدیم(!) و فغان ناراحتی سر دادیم در همین راستا آقای ناظم ما رو دنبال کرد و همه بعد از دو دقیقه متفرق شدیم . تا اینکه زنگ خورد . آقای ناظم کوچیکه دو سه کلمه با لهجه ی ترکی خودش برامون حرف زد و بعد اطپز شاد گگردانیدن ما از خنده یما دو سه تا لعنت زیر لبش گفت و رفت . ناظم بزرگه اومد یه شعر در وصف مدرسه خوند (2دقیقه). در همین حال دستاش رو تکون می داد آدم یاد شب شعر فیتیله می اُفته ! شعر دوم در وضف زحمات معلمان (5 د ) دو تا شعر در وصف شهید و جنگ تحمیلی خوند ( حدود 15 دقیقه ) . دوستان عزیز بازم از خنده پاره شدن و همه لبشون رو گاز می گرفتن و به زور نمی خندیدن تا همون اول سال نمره انضباطشون ده تا پایین نره . آقا مودیر اومد یه 20 دقیقه حرف زد . دوباره ناظم بزرگه اومد اولین کلمه رو گفت همه خندیدن ( بلند ها اول دبیرستان و دوم دبیرستان و سوم و پیش دانشگاهی و همه با هم رفتن هوا !!!!) داد زد : عشق ... بعد درباره ی فاسفه ی عشق کلی حرف زد و شعرو ادامه داد تا یک کلمه گفت لیلا ، همه از خنده رو زمین داز کش شدن . هیچی تا سه چار تا دیگه شعر و یه پسره اومد بالا درباره ی موفقیتش در کنکور و سیصد شدنش حرف زدن دو ساعت شد و ما روز اول ساعت 10 با پا درد رفتیم سر کلاس . تازه فهمیدیم ما رو با اول ابتدایی اشتباه گرفتن . صندلی ها طوری بود که من توشون جا نمی شدم ( قابل توجه : اینو جا انداخنم . من هنوز که هنوزه توی مدرسه از همه بلند ترم ! هوررراااااا ! اومدم از زیر قران رد شدم بابا ی مدرسه رفت رو پله ایستاد ، قددش نمی رسید قران رو بالاتر از سر من ببره . بنده هم تا کمر خم شدم ! همه داشتن می خندیدن . اینجوری آدم کانون توجه بشه بد نیست اما اگه می خواستن مسخره کنن نترحت می شدم . در کل هیچ وقت نارحت نمی ش کسی تو مدرسه بهم بگه ببخشید شما هم قد بابای من هستی ! از قدیم بچه ی بی آزاری بودم اما هیچ وقت قلدر ها به خاطر هیکلم باهام کاری نداشتن . در کل نتیجه می گیریم صندلی ها همیشه برای قد من کوتاهه و باید یک نفری روی نیمکت بشینم که حال میده !!!!) یه معلم دین و زندگی داریم جدید اومده احمق ! کلمه رو با وجودتون درک کنین . احمق ! اصلاً حوصله شو ندارم . دومین معلمی که باهاش مشکل دارم معلم پرورشیه که اگه بخام بگم چقدر ازش بدم میاد ... نمی گم . قرار شد پنج شنبه ها ما رو ساعت یه ربع به هفت بکشونه مدرسه قران بخونیم و تفسیر کنیم . یکی از بچه های احق تر از همه هم گفت دبییییییییییییییر ! آ دبییییر ! سهراب سوم راهنمایی بودیم قرآن تفسیر می کرد !!! من بد بخت . اون سال معلم قرآن ما گفت باید یکی یکی سوره های جزء سی رو حفظ کنیم منم بعد دو سه جلسه دیدم سخته سر کلاس به معلم جلوی همه گفتم : دبیر شما دارین کار بی خودی می کنین . من دلم نمی خواد حفظ بشم . نمره هم نمی خوام . اگه ندین حقمه . حوصله حفظ کردن رو ندارم . الحق دبیر گلی بود در مقابل بی ادبی من ( خودم می دونم ) گفت : اگه نمی خوای حفظ کنی هر سوره ای که بچه ها حفظ می کنن تو هم تفسیرش رو بنویس بیار . منم از سر زرنگی سریع قبول کردم . رفتم خونه یه نرم افزار داشتیم اسمش بود صبا ، جایزه ی روزنامه دیواری به ما دادن از طرف آموزش پرورش ، تا اون موقع دوزار نمی ارزید اما اون موقع از روش تفسیر سوره ها رو پرینت می گرفتم می بردم مدرسه . اون سال م بر خلاف سال های قبل شدم قرآن بیست !!!! هیچی با بدبختی از زیر کار در رفتم . دبیر شیمی گلی داریم . خیلی خوبه . امسال کلاس ما اسمش هست اتوبوس . پنجره نداره . در عوض یه دریچه داره رو سقف که تازه بابا ی مدرسه باید بیاد بازش کنه . همون روز اول زنگ دوم اتاقمون بوی کند عرق بچه ها رو گرفته بود ( بد بختی ما پسرا اینه ، یا بوی تافت می دن یا بوی عرق !!!!!) همین . دبیرستان و پیش ذایشگاهی خوارزمی ( روی دیوارش اینجوری با اسپری نوشته !!!!!!!!!!!!!!!!!) کنار خونه ی ما عروسی دارن قر هم تو کمر فراوونه نمی دونم کجا بریزم !!!!!!!خانواده رفتن خونه عمه تنهای تنها یه حااالی می ده ! آب خنک ، آهنگ تو کامپیوتر ، تایپ ، پیتزا(!!!!!!!) دوتای ما بیشترشون از مدرسه رفتن . خیلی بده . دوستای صیمیمی رو می گم . در کل 80درصد همون بچه ها هستن . رفیق فابریک ها رفتن نامردا . راهنمای خرید ایکس باکس . ادامه مطلب:
سلاااااااااااااااااام !! خوبین خوشین سلامتین خانوم بچه ها خوبن برادر
پدر مادر خواهر همسایه دار سایه بقال سر
کوچه همه سلامتن خدا رو شگر خدا رو شگر ! همین جووری هوس کردم خواب دیشبم رو
براتون تعریف کنم . دیشب خواب دیدم دارم تاءتر باری می کنم وسط صحنه وایسادم اما
هیچی یادم نمیاد . وحشتناک بود . خیلی خجالت کشیدم . ببخشید که دیر کردم کلی ورک رو هِدَم ریخته بود
.دیروز اینگلیش کوییز داشتیم پرشینم گود نمیاد آپ ! سارری ! گوده خودتون آندِر ستَند
می شین! سعی می کنم پرشینم گود بیاد . راستی بوی جوراب مدرسه رو به درون ریه ی مبارک
فرو می بریم ! این روزا مثل غروب جمعه شده . آدم دلش می گیره ! بازم درس مدرسه از
همه بدتر زود بیدار شدن و امتحان و معلم های بد عنق ! تصمیم دارم امسال یه تاءتر بازی کنم که خودم
فیلمنامه و کارگردان و گریم و نقش اول و در کل همه چی باشم ! دارم داستان ها ی
چخوف رو می خونم یکدومشون که داخلش قضییه عشق و عاشقی نباشه و زن هر نقش دومش
نباشه رو برای مدرسه فیلمنامه کنم . بچه های عقب افتاده ی ما هم فقط دنبال کار هجو
و احمقانه الکی خنده دار هستن . پارسال یه نمایش مزخرف درست کردن از طرف مدرسه ی
ما رفتن آموزش پرورش اجرا کردن برگشتن گفتن دوم شدیم . چند وقت بعد از یکی از
دوستام توی یه مدرسه دیگه شنیدم اینقدر نمایش نمایششون هجو ومزخرف بود به معلم
پرورشی ما گفتن زود تر نمایش رو جمع کنین برین که خیلی گند زدین ! ایندفعه هم به خبر دیگه از همون مجله بازی قبلی
دارم براتون خلاصه اش رو مینویسم . جدا از اینکه قیمت ایکس باکس به لطف پایین اومدن قیمت پلی استیشن 3 داره روز به
روز پایین تر میاد و جدا از قطع خط تولید ایکس باکس های پرو یک خبر توپ شنیدم که منو
دیوانه کردم : مایکرو سافت در یکی کنفرانس خبر محرمانه اش رو
که توسط سایت آمازون بر ملا شده بود تایید کرد ، سری جدید ایکس باکس ها با اسم
ایکس باکس های سوپر الیت با هارد 250 گیگابایت و دو دسته ی بی سیم و بازی های
اورجینال فورزا و موتور اسپورت 3 تا چند وقت دیگه به بازار فروش روانه می شود .
جالب اینجاست که خود آمازون حتی یک صفحه برای پیش فروش این مدل ایکس باکس هم چند
وقت قبل از تایید خبر به وجود آورد !!!!! خوب اینم خبر که بیشتر برای داش محسن گل خودمون
می نویسم . حالا دیگران هم بخونن نجاه پنجاه یه چیزایی سر در بیارن !!!! در ضمن داش محسن جون ، نید فور اسپید شیفت اومده
برای ایکس باکس باقلوا توپ دیوانه می کنه . بایوشاک 2 هم اومده تا دو ماه دیگه پی
اس 10 هم میاد بازی ولفشتاین رو نگیری ضرر می کنی اساسی که بازیش دیوانه می کنه .
از قبلیه آسون تر و در کل باحال تره ! خوب بریم سر مطلب هسته . اکثر شما نیروی اهریمنی
اش اثر فیلیپ پولمن رو خوندین و خیلی هم لذت بردید . اما همون طور که قبلاً به
دوستانم اشاره کردم شیتان موجودی که ما در این کتاب باهاش توسط فیلیپ جون آشنا
شدیم فلسفه ی عجیبی داره و سر خود توسط
این نویسنده ی برجسته به کار نبرده شده . من تا جایی این موضوع رو بررسی کردن و یه
چیز نوشتم که بعضی ها بهش میگن مقاله ی تخصصی یعنی اگر کسی کتاب رو نخونده باشه
ازش زیاد سر در نمیاره . در ضمن هر جا کلمه ی « نافاپ » رو خوندین منظورم « نیروی
اهریمنی اش ، فیلیپ پولمن » هست در هم بر
هم شده ی اول حرف های این کلماته بالاست « ما
همیشه دو انتخاب داریم . یکی خوب و یکی بد .مادر می گه برام آب بیار خوب اینه که
بیاریم و بد اینه که پر خاش کنیم و در خواست مادر رو رد کردن . نیمه ی خوب ما همیشه در حال پند و اندرز دادن و
رهنمود ما به سمت خوبیه . این نیمه ی ما اکثراً بر دیگر حالت ما غلبه کرده و کار
هایی رو به وجود میاره که مابهش می گیم زندگی مثل آدم ! یعنی اگر پول داشتیم به
فرد فقیر کمک می کنیم یا برای انداختن سفره ی نهار یا شام به مادر کمک می کنیم از
برادر یا خواهر کوچکمو نگه داری می کنیم و در کل یک شخصیت خوب برای خودمون به وجود
میاریم و این نتیجه ی رهنمود های سمت خوب ما هست . اما نیمهه ی منفی به نیمه ی مثبت غلبه کرده و
باعث چیز هایی می شه که ما بهشون می گیم تنبلی بد جنسی خباثت و یا احساسات منفی و
غیره. رفتار و حرف های شیتان نماد خوبی وجود ماست
.نماد رفتار خوب پاکی و رهنمود ما به سمت یک نوع خوبی خاص . ( خوب خاص معنی خاصی
هم دارد . خوبی خاص یعنی خوبی که ما فکر می کنیم خوبه . شاید خوب باشه حتی شاید بد
هم باشه . مثلاً من فکر می کنم اگر فلان کار رو بکنم فلانی خوش حال می شه . اما بر
عکس این کار خوب نیست و باعث نارحتی اون هم امکان داره بشه . وجدان ما گه گاهی به
این خوبی بر می خوره و این خوبی خاصه که ما رو در مورد وجدان بعضی مواقع به شک
میندازه ) ما خیلی مواقع تو دلمون با خودمون
حرف میزنیم . با خودمون در مشکلات مشورت می کنیم و حتی همون سبک سنگین کردن که
بعضی ها به کار می برن یعنی اینکه با خودمون فکر کنیم و راه درست رو از اشتباه
تشخیص بدیم .ما بار ها دیدیم در « نافاپ » لایرا با پن حرف می زنه و از اون کمک می
گیره . شیتان ، این نماد ، با صاحت خود حرف می زنه . راه درست را به او نشان می
دهد اما هیچ وقت او را مجبور به انجام کار درست نمیکنه . مثل پدری که به پسرش می
گه اگه حرف منو گوش نمیدی بدون راه درست اینه . اما انتخاب با خودته . احساسات ما راه درست را معمولاً به ما نشان می
دهند اما انتخاب که از رهنمود مهم تره با اختیار ماست . همون طور که فهمیدیم شیتان به ما ره درست رو
نشون میده اما شکل شیتان چیز متفاوتیه . شکل یتان نشان دهنده ی شخصیت و رفتاریه که
شخص رو به اون اخلاق میشناسن . مثلاً شیتان من طاووسه . یعنی من مغرورم . یعنی هر
کسی منو میشناسه منو به غرورم
میشناسه . کسی که شیتانش روباهه اونو به
مکار بودن و حیله گری میشناسن . منظورم این نیست که شیتان من که طاووسه منو
مغرورانه و خود خواهانه رهنمود می کنه نه این طور نیست منظورم ابینه که هر کس
شیتان منو ببینه می فهمه چه شخصیتی دارم . مثلاً درباره ی من که حرف می زندید می
گید سهراب همون پسر مغروره . حالا درباره ی تغییر شکل شیتان قبل از بلوغ .
شیتان یک کودک تا قبل از بلوغ شکل خاصی ندارد و توانایی تغییر شکل دارد ، می تواند
به هر شکلی بخواهد در بیاید . چرا ؟ چون
اون هنوز شخصیت خاصی ندارد . اگر توجه کنید می گن دانیال ( پسری 6 ساله ) خیلی
شیطونه اما گاهی اوقات مهربون می شه بعضی اوقات خیلی آرومه و ... پس شخصیتی که مشخصه ی او باشد به صورت کامل در
او شکل نگرفته و چون شکل شیتان نشان دهنده ی نوع شخصیت ما هست اون شیتان متغیری دارد . پس کودک چون خوی و منش خاصی و بارزی ندارد ،
یک موقع آرام و خوب ، و دیگر موقع نا آرام و پر جنب و جوش است شیتانش یک شکل ثابت
ندارد . در کتاب این چیز که در کودک وجود
دارد و باعث می شود او شیتان متغییری داشته باشد را معصومیت نامیدند . در خطر می
ترسد شیتانش موش می شود . هنگامی که احساس قدرت می کند شیتانش شیر می شود . ما می
گویی فلانی تر سو هست فلانی شجاع هست فلانی این جوریه پس دیگر معصومیتی ندارد . یک مثال : خود من آدمی هستم که اگر سوار تاکسی
بشم تند راه بره نمی گم آقا این چه وضع راندگیه . چون چنین شخصیتی ندارم . اما با
داداش کوچولوم که سوار تاکسی می شیم اگر سرعت یه ذره زیاد بشه داداشم بلند می گه :
هی گاو (!) این چه وضع رانندگیه !!! این متناسب با موقعیت خودشه ، بعضی وقت ها می گه
، بعضی وقت ها نه ! در نافاپ شیتان افراد جنگ حو گرگ ، شیر ، ببر و
یا از این دسته حیواناته . جنگ جو های روس ، جنگ جو هایی قطب شمال و دیگر جنگ جو
ها که بیشتر به صورت گروهی بودند . پس جنگ جو هاس بد جنس چون خوی وحشی و حمله ور
دارند شیتانشان معمولاً حیوانات وحشیه ! جدا شدن شیتان : در نافاپ اگر فردی شیتانش توسط
تیغه جدا می شد دیگر جزو آدم زنده ی واقعی محسوب نمی شد . یک زامبی یا حتی بد تر
از اون بود .فردی که تا وقتی تکه پاره نمی
شد و اعصابش از بین نمی رفت و مغزش فرمان نمی داد باز هم کار می کرد . اگر بخواهیم
در کل شیتان رو نماد خوبی و احساسات بدانیم ، فردی که شیتان ندارد هیچ احساسی
ندارد ، گرسنگی ، تشنگی ، درد ، لذت ، خواب ، هیچ احساسی حتی نا را حتی علاقه با
تنفر !اگر انشان حس و احساسات خود را از دست بده ، خوب دیگه چیزی برای از دست دادن
ندارد . دیگه درکی از ، از دست دادن چیزی ندارد . در دنیای لایرا تصور افراد بدون یتان محال و
بسیار وحشتناک است . ( البته به قول مجله ی عروسک سخن گو فیلیپ خیلی بی شیتانی رو
چیز وحشتناکی نشون داد – در عمل نه ، در تعریف افرادی که شیتان داردن – اما وقتی
به افراد بی شیتتن می رسیدیم چیز وحشتناکی
به اون صورت که فیلیپ در حرف های لایرا و دیگران بیان کرده بود ندیدیم . ) شیتان
ها باید به صاحب خود کمک کنند نه برای آنها مشکل ایجاد کنند . ( حرف سرافینا با
شیتان ویل و لایرا ) رفتار شیتان ها بازتاب رفتار صاحبشان است ( از حرف های
سرافینا به لایرا در یکی از کتاب های 2 یا سه !!) شیتان
ها مسلماً اشتباه می کنند . چون منطق ما هم گاهی اوقات دچار اشکال می شه و نظریاتی
در قالب اعتقادات و دانسته های ما می ده .مسلماً وجود ما همیشه حرف درست را به ما
نمی زند . اشتباه شیتان در حیطه ی دانسته های ما هستند . شیتان ما چیزی جدید به ما
یاد نمی ده بلکه از چیز هایی که خودمون بلدیم چیز های بهتر رو انتخاب کرده و در
راستای اون ما رو راهنمایی می کنه . و آخرین نکته ی جالب : شیتان مرد ماده و شیتان
زن ن است . راستی من می خوام با افتخار بگم اسم شهر ما قائم شهر در استان سر سبز مازندرانه ! دلم همه ترانی ها ( همه نه بعضی از اون بد جنس هاشون !!!!!) آب بشه ما دریا داریم جنگل داریم همه چی داریم جز برف که ، خوب دو ساله جدیداً داریم اما منظورم چیه که افتخار می کنم . در شهر شما تهرانی ها تقی به توقی می خوره بسیجی ها و سبز پوشا می ریزن سر هم اما شکر خدا ما اینجا نه بسیجی دارم نه سبز پوش البته داشتن داریم اما همه تابع جمع هستن تا دیگران کاری نکنن خودشون شورش مورش نمی کنن اینجا شده لس آنجلس آزادی به تمام معنا نیست اما خدا ییش خفقان هم به اون صورت تهران نیست ! مهاجرت کنین پیش ما !![نیشخند] همه موفق و پیروز و همه چیز باشین و ... بدرود ............................................................................................................. به قول بازیباز ها بسته ی مکمل : از من درخواست شد درباره ی این که کسی نباید به شیتان دیگری دست بزند بگم .همیشه در داستان های تخیلی مثل آرتمیس فاول خوندیم که دستگاه هایی برای خواندن ذهن افراد و تجاوز به حریم خصوصی افکار مردم وجود دارد . همون طور که شیتان و فرد بدون حرف زدن با هم ارتباط برقرار می کنند و شیتان بدون شنیدن و پرسش از صاحب خود از افکار او خبر دارد . پس دست زدن به شیتان دیگری باید به معنای تجاوز به حریم افکار دیگران باشه . من اینطور فکر می کنم . در ضمن : هر کس نظری درباره ی شیتان دارد حتماً در نظر ها بذاره تا من به مطلب اضافه کنم و یک مقاله ی عالی تهیه کنیم . باتشکر از همه ی دوستان رویاها آرزوهای محال خیال های دلنشین شبانه با حضورت همه جان یافتند... دروجودت محقق شدند دیگر خواب نیستی خیال نیستی باورم نیست این روزها روزهای من نیست... روزهای ما است... گفتمش یک بوسه خواهم از لبت ، گفتا مخواه من بدهکارت نیم کزمن طلبکاری کنی گفتمش یار وفادار توام ، گفتا بس است من وفا کی از تو خواهم تا وفاداری کنی گفتمش شد ارغوانی چهره ام از هجر ، گفت می توان با اشک خونین چهره گلناری کنی اس ام اس های با حال تر تو ادامه مطلب: سلااااااااااام به جیگراش
به طلاهاش به چاقاش به لاغراش به اخمو هاش
به خندوناش به احمقاش ( شکر خدا نداریم !!!) به باهوشاش و همه و همه. خوبین سلامتین الهی شکر !
من چند وقت نبودم ، درست . کامپیوترم خراب شد داشتیم خانواده رو می پیچوندیم که
مودم سوخته ای دی اس ال بگیرین برامون که به صورت معجزه آسایی گرفتیم سیم رابط
تلفن به کامپیوتر در اثر ساییییدگی خرابه و هیچ مشکلی برای مدم کذاییی ما پیش
نیومده . ما هم از نارحت شدیم که ای دی اس ال
که خوبه مجبور شدیم از پول خودمان نزدیک هزار و چهارصد بدیم تا سیم جدید و
مقاوم بخریم. خبری هم از ایکس باکس
داریم براتون از دوهفته نامه ی دنیای بازی
: مجله ی گیم اینفورمراز حدود پنج هزار خواننده اش ( مثل وبلاگ ما پر خواننده اس
!!! ) در مورد کنسولشون و اینکه چند بار خراب شده سوالاتی پر سیدند . تنیججه برای
مایکروسافت کمی شوک آور بود به گزارش همین مجله که اسمش سخته (!) 2/54 درصد از
ایکس باکس داران گفتند یک بار ایکس باکسشان خراب شده اگر تحت آمار مایکروسافت 30
میلیون ایکس باکس در جهان مورد استفاده قرار بگیرد حدود 72/15 میلیون آنها یک بار خراب شده و در ادامه دسته ای دیگر از ایکس
باکس داران که آمارشان 2/41 بود اعلام کردند برای دومین بار ایکس باکسشان خراب شده
یعنی 36/12 میلیون نفر برای دومین بار ایکس باکسشان خراب شده ( سهراب : واقعاً این
فاجعه ی بزرگی برای مایکروسافته ! ) باری یک نظر سنجی دیگر هم 9/69 درصد اعلام
کردند حد اقل یک نفر را میشناسند که ایکس باکسشان حد اقل یک بار خراب شده . در
ادامه ی این اخبار توضیح داده شد خرابی ایکس باکس ها با مدت زمان بازی گیمر های
ایکس باکس هم ربط داره آمار زیادی از گیمر های ایکس باکس بیشتر از 3 تا 5 ساعت با
ایکس باکسشان بازی می کنند تا گیمر های کنسول های پلی استیشن 3 و وی ! اینم از اخبار روز ایکس
باکس انحصاری داش محسن خودمون ای بابا بچه ها هم دارن
یکی یکی پر پر می شن . همه وبلاگ ها داره تعطیل می شه . حیفه . حیفه نویسنده های
توانای ما از وبلاگ نویسی که تمرین نویسندگی هست برای خودش کنار بکشن اما ، خوب هر
کسی مشکلاتی داره و ما هم باید درکشون کنیم . زندگی عادی وبلاگ نویسی نیست که هر چی
دلت خواست بنویسی . خیل پیچ خم داره که باید ردشون کنی . خوب بیخال دنیا بریمم سر
کلاسمون ! این جلسه درباره ی
خصوصیات یک نویسنده هست . هر نویسنده باید به خصوصیاتی داشته باشه . چه اون
نویسنده ی کتاب علمی و تحقیقاتی باشه چه مسنتد چه روانشناسی چه مثل ما تخیلی یا هر
نوع دیگه . فرقی نداره شما چه قشری
از افراد هستید یا درباره ی چی می نویسین .این خصوصیات در هر نویسنده ای حتماً هست
اما کم و زیاده . باید پرورش پیدا کنه و تنظیم بشه . 1 – عاطفه : نویسنده باید
عاطفه داشته باشه . مثلا ر.لینگ با عاطفه تونست سختی یک زندگی در کنار خانواده ای
که از خود هری نبودن و به اون سخت می گرفتن و دوستش نداشتن رو توصیف کنه . دارن شان ، من عاشق عاطفه
ی دارن شانی هستم عاطفه ی دارن شان و دِبی ، عاطفه ی دارن که وقتی دید دلش می خواد
خون خواهرش رو بکشه گریه اش گرفت ، عاطفه ای که دارن شان به خرج می داد ناب بود .
اما عاطفه در هری پاتر کمی جلف پدیدار شد و باعث اشتباه گرفتن حس عشق بین شخصیت ها
با چیز های دیگه می شد . باور کنین هری پاتریست ها ! نمی خوام سر کلاس بحث کنم اما
چه جوری شخصیتی مثل هری اینقدر سست پایه بود که نفهمید عاشق اون دختر چینیه هست یا
خواهر رون . ( نمی خواستم اسم ببرم !!!) عاطفه ای که خشن باشه
وقتی گرابز صحنه ی سلاخی شدن پدر مادر و خواهرش رو دید می شه مثال زد . عاطفه ی
بسیار زیبای دارن شان رفتار پدر و مادر کرنل بود زمانی که اون از دیموناتا برگشت و
اون ها وجودش رو نمی پذیرفتن . داستان بدون عاطفه سرد و
بی روح می شه و خستگی در اون موج می زنه . عاطفه رو حتی می شه خصوصیات یک فرد مثل
غرور اون مثال زد . عاطفه حتماً نباید به معنی قطه ای عاطفی باشه می شه وجود هر
احساسی متمایز رو عاطفه ی داستانی نام برد . 2 – جسارت : یک نکته ی
خیلی مهم ، جسارت . اول نوشته های من هیچ جسارتی درش نبود . فکر می کردم شخصیت من
یک قهرمان شکست ناپذیره . اولین داستانی که نوشتم اسمش رو حالا چیزی غیر از چار تا
مبالغه ی سر هم شده نمی شه گذاشت . شخصیتی قوی خوب مهربون ، جنگجو ، فوتبالیست (
اون موقع برام مهم بود شخصیتم فوتبالش هم خوب باشه !!حتما خوب باشه !!!!! ) در کل
همه فن حریف با کلی ابزار فوق جادویی . الآن می گم چرا درباره ی داستا خودم توضیح
دادم . من اون موقع جسارت نداشتم . نمی تونستم ببینم شخصیتم از چیزی بترسه . نمی
تونستم ببینم اون مجروح می ش یا غمگین می شه یا حتی می میره . خدا وکیلی به جان
تنها برادرم داش دانیا مبالغه نمی کنم اما از وقتی کتاب های دارن شان رو خوندم .
مرید دارن شان شدم ، جسور شدم . سهراب ، شخصیت اول کتاب ارواح ، فردی هست که از
اعتمادبه نفس کمی برخورداره . می تونه کار هایی مهمی کنه اما به خاطر کمبود اعتماد
به نفس نمی کنه . پس من با جسارت می گم شخسیت من اعتماد به نفس نداره . رو لینگ با
جسارت می گه دامبلدور ... هست . ( که واقعاً جسارت می خواد به خدا ! معلوم شد
رولینگ در این قسمت خوب موفقه چه عجب !)دارن شان به ترسو بودن گرابز به راحتی اصرار می ورزه . گرابز از ترس لرد لاس و دستیار
هاش مدت زیادی در آسایشگاه روانی بود .( که در مقایسه ی عکس العمل کرنل کولی بازی
یه تمام معنایی بود ) پس جسارت خیلی مهمه . نه
فقط برای اینکه به ضعف شخصیتمون اشاره کنیم بلکه ما با جسارت به قدرت طرف مقابل
اشاره می کنیم . به کمک جسارت نویسسنده در کتابش درون مایه قرار می ده . چه درون
مایه سیاسی ، روانشناسی ، فلسفی یا هر درون مایه ی دیگه . من دوست دارم کتابم کمی
درون مایه ی اجتماعی هم داشته باشه . آقای فلاح می گه نویسنده
برای نوشتن باید خودش رو بشناسه . آدم با
جسارت می تونه خودش رو بشناسه . 3- میل به دانایی : به
قول پدرم هیچ نوسنده ای تلپ نکرد تو خونه ننشست یکدفه نویسنده نشد یا کتابش جایزه
نوبل نبرد . تویسنده تلاش کرد تا چیز هایی
یاد بگیره و نوشته ای مطابق واقعیت های دنیا تحویل بده . نویسنده باید
درباره ی چیزی که توی کتا بش توضیح می ده اطلاعات واقعی تحویل بده . در این مورد من رولینگ رو تحسین می کنم . اون با
دقتی بالا تمام علوم مرتبط با موجودات افسانه ای رو موشکافانه مورد مطالعه قرار
داد و از اون ها در کتابش استفاده کرد .
ترول ، شیردال ،مار های افسانه ای و... خیلی موجودات زیادی که الان حضور ذهن ندارم
. اون برای این موجودات حتماً مطالعات زیادی کرد چون من هم چند وقته که دارم تحقیق
می کنم و می فهمم رولینگ چقدر وارد جزئیات دقیقی شده . دارن شان درباره ی خون
آشام ها اطلاعات خوبی داد . مثلاً در آخر کتاب که دارن و استیو با هم می رن توی
رودخونه می اُتن و اونجا جون میدن من دقیقاً یاد کتاب 5 می افتم که دارن توی هزار
توی آبی گفت اشباح معتقدن روح خون آشام ها در آب راکد با آسمون می ره و درآب جاری نمی ره و دیدیم که
دارن در دریاچهی ارواح گیر کرد . نویسنده هر چی دانا تر
باشه اثری ناب و نزدیک تر به واقعیت به وجود میاره . ادامه ی این خصوصیات جلسه
ی بعد این مطلب طولانی شد .درباره ی بازی های ایکس باکس از سایت زیر می تونین اطلا عات مفیدی استخراج کنین . . سایت : اگر با امکانات جدید گوگل
آشنایی داشته باشین می تونین سایت رو فارسی هم بکنین . از طریق نشونی زیر : کار باهاش راحته . خودتون
می تونین راحت سر در بیارین . امروز می خوام بهت بگم کسی نمی رسه به پات، امروز می خوام بهت بگم هیچ کی نیومده به جااااااات. نمی تونم نشون بدم، دلم چه گوشه گیر شده بیا و اشکام رو ببین، اگر چه خیلی دیر شده باور این که بتونم بی تو باشم سخته برام نمی شه که دل بکنم، عشق رو بذارم زیر پا امروز می خوام بهت بگم کسی نمی رسه به پات، امروز می خوام بهت بگم هیچ کی نیومده به جااااااات امروز می خوام بهت بگم کسی نمی رسه به پات، امروز می خوام بهت بگم هیچ کی نیومده به جااااااات کاشکی توی چشمام بخونی پشیمونم از هر چی بود تمام تقصیر رو بذار به پای این دل حسود!!!! (ازنوشته های : مجید.م)
ادامه مطلب
ادامه مطلب
امروزه در سیم های بم تر، بر روی روده سیم فلزی نازکی می پیچند و در سیم های زیر تر از مفتول فلزی تنها استفاده می شود.
سیم های ویولن از زیرترین تا بم ترین سیم به ترتیب پاوین کوک می شوند.
می سیم اول، لا سیم دوم، ر سیم سوم، سل سیم چهارم .
بنابراین اصوات سیم ها نسبت به یکدیگر به ترتیب فاصله پنجم را تشکیل می دهند.
در این وسعت صدا ویولن قادر است تمام فواصل کروماتیک غربی و فواصل کروماتیک مخصوص موسیقی ایرانی و هر موسیقی دیگر را حاصل کند، به شرط آنکه گوش نوازنده در تشخیص شان استاد باشد.
قسمت های ساز عبارتند از: 1.تنه 2.دسته 3.خرک و ضمائم
تنه: جعبه ای که ما بین طبله(تخته روئی)، زیره( تخته زیرین) و جدارهای طرفی محصور شده است. در روی طبله سیم ها، چوب آبنوس تکیه گاه سیم ها، خرک، سیم گیر و دو شکاف به قرینه یکدیگر به شکل اف قرار دارد.
دسته یا گردن:در واقع دنباله چوب آبنوس تکیه سیم هاست که محل انگشت گذاری نوازنده در قسمت بالای آن قرار دارد. نوازنده ویولن قادر است در تمام طول چوب ابنوس انگشت گذاری کند.انتهای دسته به جعبه کوچکی ختم می شود که سیم ها در درون آن به دور گوشی های کوک پیچیده می شوند.
خرک:ما بین سیم ها و طبله ویولن قرار گرفته و فشار سیم ها آن را به طور عمودی نگه می دارد. نقش خرک آن است که ارتعاش سیم ها را به طبله و به جعبه ویولن منتقل کند و نیز در داخل جعبه میله ای چوبی تغریبا زیر خرک، اندکی بلندتر از جدار طرفی قرار داده شده که شکل گرده ماهی، طبله و زیره را حفظ کند.سیم گیر از آبنوس ساخته شده و در فاصله اندگی از خرک تا آخر تنه ویولن کشیده شده است، سیم ها از جعبه کوچک سر ساز آغاز شده طی چوب آبنوس تکیه گاه سیم ها ادامه یافته، از روی خرک عبور کرده و به دکمه ای که در قسمت پائین جدار تعبیه شده بند می شود.
نقش این ساز چه در ارکستر بزرگ، به طور جمعی و چه در ارکستر مجلسی و انفرادا آنقدر پر اهمیت است که آنرا شاه سازها گفته اند. شاید بتوان چنبن ادعا کرد که در یک پارتیتور موسیقی ارکستر، ویولن ها از تمام سازهای دیگر کمتر سکوت دارند.
نخستین سازندگان معروق ویولن در ایتالیا پیدا شدند.گاسپارو داسالو نخستین ویولن حقیقی را ساخت، اما معروفترین ویولن ها در شهر کرمونا ساخته شدند.
آندره اماتی و فرزندش نیکولا آماتی و شاگردش آنتونیو استرادیواریوس، بهترین ویولن های دنیا را تاکنون ساخته اند.
منبع:سازشناسی پرویز منصوری
فرهنگ تفسیری موسیقی
دارن شان در صدویازدهمین شانویل ماهانه خبر خوش انتشار دهمین و آخرین کتاب از سری دیموناتا با نام دلاوران جهنم را اطلاع رسانید!
" خوشحالم که اعلام کنم کتاب دلاوران جهنم دهمین و آخر کتاب از سری دیموناتا برای اول ماه اکتبر برای فروش برای کشورهای انگلستان و ایرلند انتشار میابد!
این کتاب در حال حاضر در بیشتر فروشگاهای انگلیس و ایرلند برای خرید قابل دسترسی است! و همچنین شما میتوانید این کتاب را به صورت آنلاین خریداری نمایید!
من بزرگترین شوک ها، ترس ها، پیچیدگی ها،و بیشترین صحنه های اکشن را برای کتاب دهم نگه داشته ام!
این کتاب من واقعا فاخر است و من دیگر برای گفتگو در مورد کتاب دهم نمیتوانم صبر کنم!
من امیدوارم که شما از خواندن کتاب بسیار لذت ببرید! همانجوری که من از نوشتنش بسیار لذت بردم!
و همچنین من یک فروم برای کتاب دلاوران جهنم در مسیج برد سایت خودم ساختم که شما در آن میتوانید نظرات خود را ارسال کنید و در مورد کتاب دهم بحث نمایید!
و همچنین من معمولا زمانی هر کتاب از سری دیموناتا را انتشار میدادم در قسمت NoteBook سایتم معمولا خلاصه ای از هر جلد را درون آن قرار میدادم! ولی در این جلد سنت شکنی کردم و برای کتاب دلاوران جهنم خلاصه ای درون سایتم قرار ندادم! حداقل برای مدت چند هفته بعد از گذشت انتشار کتاب و یا بیشتر!
من هنگامی که در مورد کتابها به صورت باز صحبت می کردم فکر نمیکردم که این خلاصه های کتابها تاثیر گذار باشند!
"سئوالی که هواداران بی طاقتم از زمان انتشار کتاب لرد لاس و اینکه من گفتم این کتاب ها 10 جلد خواهند بود، از من می پرسند این است : بعدش چی می نویسی؟!؟ برخی نگران بودند که من بعد از نوشتن کتاب دهم دموناتا خود را بازنشسته کنم (نمی دونم این فکرو از کجا آوردند). یا اینکه به یک مرخصی طولانی مدت برم و یا اینکه شروع به نوشتن یه رمان رمانتیک آب دوغی کنم!!!! خوب اگر شما هم از این دسته هستید بگذارید خیالتان را راحت کنم... چون برای چند سال آینده برنامه من به ترتیبی خواهد بود که در زیر نوشته ام :
"اول از همه من در ماه می 2010 اقدام به انتشار یک کتاب فانتزی یک قسمتی خواهم کرد که عنوانش خواهد بود :
(جلاد لاغر)
در ماه های آینده در مورد این کتاب بیشتر برایتان خواهم گفت. فعلا در همین حد بدانید که این رمان به صورت تخیلی-فانتزی در فضایی تاریک و در جواب به جنگ های خاورمیانه نوشته شده است که سال هاست بر زندگی ما سایه انداخته و با الهام از کتاب محبوب خودم هاکلبری فین نوشته شده است. اگر به نظرتان این ترکیب خیلی عجیب می رسد باید بگویم که امیدوارم بعد از خواندن کتاب دیگر چنین حسی نداشته باشید!!! این کتاب مملو از هیجان، الهه های گوناگون، دزدی جنازه ها، آدمخواری، تعصبات مذهبی و کلی عناصر باحال از همین دست است!!! و از اونجایی که نویسنده دارن شان است و از اسم کتاب هم برمیاد این کتاب پر از قطع سر است!!!!
بعد از پایان جلاد لاغر و در ماه اکتبر سال 2010 اولین قسمت از یک سری 4 گانه را منتشر خواهم کرد که تماماً اختصاص دارد به :
این کتاب داستان زندگی خون آشام مو نارنجی را از کودکی تا زمانی که برای اولین بار دارن را در سیرک عجایب ملاقات می کند، روایت می کند. ما می فهمیم که او چگونه خون اشام شد، چطور مقامش ذره ذره بالا رفت و چطور هنگامی که داشت به افتخار بزرگی می رسید به قبیله پشت کرد. در ضمن نگاهی هم به زندگی عاطفی او خواهیم داشت (آرا سیلز تنها زن مورد علاقه او نبود!). همچنین کاراکتر های زیادی را از کتاب های خون اشامی پیشین ملاقات خواهیم کرد که عبارتند از : پاریس اسکیل، سبا نایل، ونچا مارچ، گاونر پورل و صد البته .... آقای تینی!!! داستانی تاریک و هیجان انگیز که طول مدتش 200 سال است و در جاهایی ترسناک است و بعضی جاها قلبتان را می شکند!!! اگر می خواهید درباره این که کدام سری از کتاب های من مورد علاقه شماست تصمیم بگیرید، زمانش نزدیک شده است."
ادامه مطلب
ادامه مطلب
فقط اگر براتون تکراری بود به بزرگواریتون من را ببخشید
----------------------------------------
ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش با ما چون نیستی باهرکه خواهی یار باش
----------------------------------------
اتل متل جدائی عروسکم کجایی؟ گاو حسن پریشون یه دل دارم پر از خون عشقم رفته هندستون خونم شده قبرستون یه عشق دیگه بردار یه دنیا غصه بردار اسمشو بذار بچگی تا آخر زندگی آچین و واچین تموم شد عمر منم حروم شد !!
----------------------------------------
تو که میدونی من زیاد به خیابون ها وارد نیستم میشه بگی باید از کدوم طرف قربونت برم ؟!!
----------------------------------------
امیدوارم تو خونه پماد سوختگی داشته باشی چون برات یه بوس داغ فرستادم !
----------------------------------------
چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش ، یه دست باز یه آغوش بیا بگیر قلبمو ، یادم تورا فراموش چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من! دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا من؟ من؟ یه عاشق، همون مجنون سابق...
----------------------------------------
بعضیا با غصه پیرن بعضیا با غم رفیقن... بعضیا از بس عزیزن هرگز از دلها نمیرن!!
----------------------------------------
دوستان را یادکردن عار نیست قیمت کاغذ که صد دینار نیست دوستان را یاد کن تا زنده ای بعد مردن دوستی در کار نیست
----------------------------------------
همدم گل گشته ام همبستر خاکم مکن. قطره قطره می چکم از چشم خود پاکم مکن...
ادامه مطلب
اگر هر کدام از عکس ها باز نشدند روی آن عکس
رایت کلیک کنید و گزینه Show Picture را انتخاب نمایید.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت
17:54 توسط سهراب| |
نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت
17:13 توسط ورقا| |
سلاااااااااااااام !
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت
18:20 توسط سهراب| |
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت
11:8 توسط سهراب| |
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت
15:28 توسط ورقا| |
اول برین آپ پایینی رو بخونین اگه نخوندیدن . بعد اینو بخونین دو تا خبر دارن
آقای کرپسلی
خوب عرض دیگه ای نیست.به خودم گفتم من ، بزرگترین دارن شانیست ایران زشته در عرضه ی این مطلب به صورت کپی پیست از دارن شان فنز شرکت نکنم . برای همین این مطلب رو گذاشتم !!!!
موفق باشین
بدرود
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت
18:33 توسط سهراب| |
سلااااااااااااااام!
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت
17:41 توسط سهراب| |
نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت
1:29 توسط سهراب| |
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت
17:25 توسط سهراب| |
دیگر شبهایم تاریک نیست
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت
12:33 توسط سولماز| |
یه چند تا اس ام اس قشنگ برای شما عزیزان می خوام بذارم...برین حالشو ببرین!!!
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت
19:37 توسط ورقا| |
اتومبیل های سال 2010
نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت
22:51 توسط ورقا| |
نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت
19:2 توسط سهراب| |
اگه هنوز به یاد تو، چشمام رو روی هم می ذارم اگه توی حسرتت هنوز،هزار یک غصه دارم اگه شب ها به عشق تو پلک روی پلک نمی ذارم می خوام تو این رو بدونی، من راه برگشت ندارم
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت
23:24 توسط ورقا| |
یادته؟ یادته یه شب که باهم رفته بودیم پارک؟باهم مسابقه ی دو گذاشتیم. شروع کردیم پا به پای هم...کمی جلوتر من خوردم زمین.بهت گفتم صبرکن من بلند بشم بعد باهم ادامه بدیم اما تو رفتی. فریاد زدم نروووووو... رفتی و من جا موندم.....رفتی که رفتی............. دیگه هیچوقت برنگشتی.
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت
22:52 توسط ورقا| |



