تبليغاتX
2ham-2ham




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


2ham-2ham

درهم

سلاااااااااااااااااااام به همگی !

ناباورانه جنگ امتاحانیر ها با خوارمه یی ها با صلح به پایان رسید . البته خوارزمه یی ها تلفات سنگینی دادن اما امروز بعد از رفتن به آخرین نبرد امتاحانیر ها  اعلام کردن تا شنبه تعطیل هستین و بد از اون تحت سلطه ی یک واسطه به اسم خر زن ها ( منظور از این اسم کسانی هسنتد که برای انتاحانات خر میزنند نه ماچه خر !!!! ) به زندگی مصالمت امیز تا روز یک خرداد ادامه میدیم .

بعله ! این یک وصیف از وضعیت امتحانات بود که با کتاب « اسطوره » اثر « دیود گمل » آمیخته شده بود .

اطلاع اطلاع ! یه هفته قبل کتاب اسطوره خونده شد . توصیه ی جدی می کنم این کتاب رو بخونین . تا حالا فکر می کردم کتابی خوبه که بهترین سوژه رو داشته باشه . اما الان فهمید پردازش داستان از همه مهم تره !  داستان به صورت اجمالی درباره ی یک چیز : جنگ !

بله ، داستان یک قبیله ی بزرگه که طی حملات به قبایل دیگه کم کم بزرگ تر و بزرگتر شده و یک عده وحشیه قبیله ای یک ارتش میلیونی با  کلی عراضی تصاحب شده به وجود اومد این عده وحشی دارن می رن تا به یک قلعه ی بزرگ با کلی اصالت و بزرگی حمله کنن .

کلاً کتابی فوق العاده هست که یک جنگ رو به زیبایی هر چه تمام تر توصیف کرده . شاید نویسنده  با بعضی از مثال های تکراری بین شخصیت های مختلف آخر داستان رو، رو کرده باشه اما تا آخرین صفحه حدس زدن کل داستان مشکله . شخصیت پردازی یعنی ، دراس .

اگر کتاب رو خوندیدن منظورم رو می فهمین . دراس !

در کل این کتاب یک اثر ماهرانه با جذابیت و کشش بالاست و من بعد مدت ها اصالت یک افسانه و یکسری اساطیر رو تونستم توی این کتاب پیدا کنم . شخصیت ها مثل مارک و بابی و اسپیدر ( پندراگن ) نچسب و خسته کننده و گاهی اوقات دو پهلو نیستن . یا مثل هری ترسو یا مثل رون کم رو نیستن ، اصیل و قدرتمند هستن . به موقع شوخی می کنن . به موقع مرد هستن به موقع بی رحم میشن  به موقع به موقع ... هیچ چیزشون بی خود و بی جا نیست همه کارشون طبیعی و واقعیه . انگار داری یه سرگذشت و داستان واقعی رو می خونی . همینش خیلی به دل میشینه  !

 

 

حالا کتاب رو ول کنیم بریم بازی ( سلام داش محسن !!!!!!!!!)

 

آقا بازی اومد در حد خدای جنگ ! اسمش هست بایونتا . « بایونتا »

سازنده ی بازی ، سازنده ی چهار شماره ی اول و در اصل سازنده ی طرفدار ساز بازی رزیدنت اویل هست .  یک بازی فوق تخیلی که از داستان خوب بهره می بره و بیشتر از هزار تا فن مختلف و ضربه های مخصوص داره . کمه کم بیست نوع مدل مختلف هیولا و یازده نوع غولآخر داره ! چیزی که فقط توی گاد آو وار دیده شد . قهرمان ما یه خانومه ( که البته یه ذره بی ادبه روم به دیوار !!!!) دو تا تقنگ کوچیک روی پاشنه ی پاش یکی هم توی دستش داره اون دستش که خالیه یا مسلسل داره یا اسلحه های هیولاهارو میگیره .

یه بازی فوق العاده که باید از سرعت عملل و ابتکار خوبی برخوردار باشی تا بعضی از جاهایی که به نظر به هم ربطی نداره رو به هم وصل کنی و یه مرحلهی سخت رو به پایان برسونی . باید صبر و حوصله ی درست حسابی هم داشته باشی چون روی دور خیلی آسون فقط میشه با یه دفعه بازی مراحل سخت رو رد کرد . روی دور متوسط دو سه بار روی دور خیلی سخت یه هف هش بار باید بری تا بتونی حداقل سوپر پلاتینیوم یا پلاتینیوم نگرفتی طلا رو بگری .

 

در کل یکی از بهترین بازی هاییه که توی این ژانر اومده . تو همین ماه دارک سایدرز هم قراره بیاد که معلومه یه بازی اپن ورلد با گیم پلی جذاب  باشه . تو ژانر تخیلی هست و جالبه .

 

 

خوب دیگه بریم پای بحث دل. هی چقدر دلم برای همتون ، این محیط و کلاً این دنیای نت تنگ شد .  دلم خیلی گرفته بود . هنوزم یه نمه ته گرفته . خیلی خسته شدم . واقعاً  داغونم . نمی دونم چرا تحمل سنگینی بار این امتاحانات مزخرف رو ندارم . اذیت میشم . همه تون خوب میدونین سخته . من الان یه کپه مو رو کلمه یه کپه ریش رو صورتم .  بد بختی من اینه وقتی دوم راهنمایی بودیم هیچ کس ته ریش ندا من یه ریش اساسی داشتم الان که سه سال گذشت تازه نصف دوستان یه نمه ریش نامی دارن ما ریشمون اونقدر بلنده همه فکر می کنن پیش دانشگاهیم !

تریپ بسیجی شده سنگین !

یه متن آهنگین ( من به شعر های بی حساب و کتاب خودم این می گم ! ) که خودم گفتم رو براتون بنویسم :

  

خسته شدم از این دنیا ی روزمره

                                     خسته شدم از این زندگی بی بهره

خسته شدم هیچکی تحمل ریختم رو هم نداره

دوباره دوباره زندگی همینه بد بخت بیچاره

سرزنش سرزنش سرزنش از برای کار نکرده

بی تفاوت بی تفاوت بی تفاوت برای زخم سر باز کرده

چرا هیشکی تا وقتی بخوای بری پیشت نمیاد

                             چرا تا وقتی نمیری گریه هیشکی برات در نمیاد

چرا واسه هر کی از دلت بگی حوصلش به سر میاد

                           حرف دلت جز واسه آینه برا هیشکی در نمیاد

چرا اگه بگی آخ ، دلم شیکست !

                        هیشکی نمیگه بیا دلم واست

چرا اگه بخوای گریه کنی

همه میگن چیه احمق ، بچه شدی !؟

 

اگه خوب نبود به بزرگی خودتون ببخشین . این متن آهنگین هست . با شعر اشتباه نگیرین چون از قوانین ادبیات توی این شعر کمترین بهره برده شده . این نجوای دله . اشک باد .

همین جوری اومد ما هم آوردیمش .

راستیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی!

تولدم مبااااااااااااااااااااااااااااااااارک ! تولد من بود تولد ورقا بود تولد درنا بود تولد دایی من بود تولد پسرعمه جان  من بود و ... یه عالمه آدم !

من متولد 17 دی 73 هستم

ورقا 5 دی (؟) 72

درنا 12 دی(؟) 72

داداش نوید خودم ! 5 دی 73 ! نامرد از من کمتر از دوهفته بزرگتره !

دیگه مموری 128 من جواب کرد بیخیال . همین ها روهم از روی حدسیات نوشتم . کائیسا کجایی منو یه مشت و مال بدی ! البته با اون دستای ظریف اما سنگینش فکر کنم بعد از مشت و مال اساسی یه چاقو بزنه تو قلبم ! بیخیال . شما فعلاً بریم اسطوره ی دوید گمل رو بخونین !

 

راستیییییییییییییییییییییییی کی نود دید ؟!!!!!!!!!!

من به جان سهراب طرفدار هیچ کدوم از تیم های لیگ برتز نیستم فقط تماشا می کنم هر تیمی ببازه یا افت کنه به طرفداراش می خندم الان هم دارم به ورقا و درنا می خندم ! پیروز با اقتدار 51 درصد از آراء رو در نظر سنجی پر طرفدار ترین تیم کسب کرد .

حالا از اون بدتر برای پیروزی ها باخت 4 به 1 به شاهین بوشهر بود ! هااااااااااااااااااهاااااااااااااااااااااا ه !

 

 

ای دارن شان فنز ! ما بعد مدت ها دوباره  عضو سایت شدیم اما می گن تا 30 بهمن نمی خوان بقییه ی کتاب رو بذارن . اینا از ذولت ما هم بد قول ترن ( من علاقه ای به قیلتر شدن وبلاگ ندارم شرمنده ! )

 

تصمیم دارم موبایلم رو بفروشم . مشتری 80 تومنی هم دارن . بهتره زود تر ردش کنم یه موباایل بهتر بگیرم . پدرمو در آورد . یه تم نمیشه روش ریخت . دیوانه کرد . وسط آهنگ هم خاموش می کنه . شاید یه موبایل ارزون خریدم با یه پی اس پی 3000 . خدا میدونه . فقط باید پولم برسه . درآمدمون هم پایینه ببینیم به ما رایانه ، ببخشید یارانه تعلق می گیره !

 

ای پرنده ی مهاجر سفرت سلامت اما

                                   به کجا میری عزیزم ، قفسه تموم دنیا

روی شاخه های دوری ، چه خوشی داره صبوری ؟

                           وقتی خورشیدی نباشه ، تو همیشه سوت و کوری

میگذره روزای عمرت ، توی جاده های خلوت

                        تا بخوای برگردی خونه گم میشی تو باغ غربت

واسه ما فرقی نداره ، هر جا باشیم شب نشینیم

                            دلخوشیم به این که شاید سحرو یه روز ببینیم

آخرش یه روزی هجرت دره خونه تو می کوبه

                                   تازه اون وقته می فهمی همه آسمون غروبه

 

 

خوب اینم یه شعر ناب از سیاوش عزیز که همدمروز های دل گرفتگی منه .

 

و اما این خبر خوب رو گذاشتم برای آخر مطلب برای اونایی که مطالب طولانی منو با محبت و سخاوت تا آخر می خونن .

اسم فیلم : کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد

گارگردان : بهمن قبادی

بازیگر توپ : ( شاهکار و سالار بازیگران ایرانی آلپاچینویه فارسی ) حامد بهداد  و انواع و اقسام موزیسین سبک راک و رپ زیرزمینی ایران

داستان : یه دختر و پسر که می خوان برای کنسرت خارجشون برن خارج از ایران – قاچاقی .

چرا فیلم مشهور شد : داستان واقعی ، کیفیت بالا ، حامد بهداد ، بازیگران واقعی ( افرادی که در نقش های مختلف نشون میده مخصوصاً نقش اول ها واقعی هستن . ) ، حامد بهداد ، کارگردانی بهمن قبادی ، حامد بهداد ، نشون دادن واقعیت سوپر تلخ جامعه ، واقعیت سخت و غمناک . ودر آخر هم حامد بهداد ( الگوی اول من تو بازیگری )

و البته فراموش نکنیم چون فیلم مجوز نگرفت خیلی رو دور رفت !

نصیحت : هر کس فیلم رو نبینه باید بره و از هنر خدا حافظی کنه در کل !

خداییش یه فیلم فوقالعاده هست و مجوز نگرفت چون این ذولت بیشعور ( آخه حرصمو در آورد نامرد !)       با پخش این فیلم هر چی دروغ درباره ی موزیسین های ما بافته بود پودر میشد می رفت واسه خودش . این همه اینا خون آشام هستن و آدم می خورن و شیطان پرستان و اینا همه برعکس میشد و مردم می فهمیدم کی خون آشام و آدم خور و شیطان پرسته !

 

خوب برادرا و خواهرای عزیز من ، به امید روزی که ما افتخار بزرگی برای ایران بزرگ و عزیز مهد پارسیان و پارسایان باشیم .

 

همه تون شاد و موفق باشین !

 

بدرووووووووووووووود !  

نوشته شده در چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 2:18 توسط سهراب| |

 

 

سلاااااااااااااام !

وااااااااای خدا این امام حسین ماشاالله دستش سنگینه کمر ما رو از وسط نصف کرد رفت ! جاتون خالیامروز  صبح رفتیم چالوس و نوشهر و نمک آبرود همه جا دور زدیم بیخ گوشمونه دیگه هر وقت اراده کنیم می ریم لب دریا ! اما اومدیم خونهمادرم حالش بد جور بد شد حال حسابی گرفته شد . در همین حین دوستان  الاف تر از من زنگ زدن گفتن بیا برین تکیه ما هم خراب رفاقت با کسب اجازه از مقام عظمای مادر خان جان به طرف محل قرار حرکتیدیم و با حدود یه ربع تاخیر به نزد دوستان چشم انتظار و دهان پر فحش رسیدیم که چرا دیر کردی وما مردیم و حوصله مون سر رفت !

دوستان به سمت تکایا حرکت می کردند و به دنبال جای خلوت بودن که برن داخل لخت شن سینه بزنن اما در کمال خشونت من از ساعت 7 تا 9 و نیم در خیابان ها دورشان دادم که من حوصله ی تکیه و گریه و هور هور ندارم هر جا شام داره بریم . چند جاسوس در تکایای مختلف گاشتیم که به محض شامدهی ما رو خبر کنن . بالاخره به همت خودمان در یک تکیه جا خوش کردیم و بعد یه ربه بیست دیقه بلوتوث بازی شامو دادن ! عجب چیزی بود جاتون خالی ! بعد شام هم مخ رفقا را برای علافی و ولگردی مجدد در خیابان های تمام شدنی قائم شهر زدیم و قبل از شروع مداحیه مداح عزیز بی توجه به اعتراضات و تمسخرات با اقتدار ( شما بخونین پر رویی !!!)  از تکیه اومدیم بیرون  . اما امام حسین همچین با این حرکت حال نکرد و زد تا فی هم خالدون کمرم رو داغون کرد رفت ! الان که در حضور شما مینویسم یه کیسه ی آب داغ به کمرم بستم و آه و ناله می کنم !

دروغه اگه بگم خوش نگذشت چون تمام مدت توی هوای ملس و خوب داشتیم قدم میزدیم شما خوبی هم خوردیم اما ابله بودن یک فرد نادان حسابی حالمون رو گرفت . از تو یه کوچه با خنده و جک و داد و بیداد و ادا اصول در کل عشق رد میشدیم که یه یارو جلومون رو گرفت و گفت : های و هوی چه خبره ؟! نمی تونین مثل آدم باشین .

یه مرد ریشو جوون هیکلش درشت بود اما قدش تا زیر گردن من بود . من و نوید و احسان و مهرشا د بودیم . من و نوید حدودا نزدیک 188  189  قد داریم و در کل همیشه جزو قد بلند ترین بودیم ( نوید رف تیز هوشان ) با هم رو به روی مرده واسادیم اما احسان و مهرشاد عقب بودن . یارو نوید رو هل داد و خطاب به ما گفت برین گمشید بینم بابا !

مندر اون لحظه خودم رو طوری کنترل کردم فکر کنم اگه نکرده بودم الان تو بیمارستان زندان بودم ! آخه اون به چه حقی چنین کاری کرد. کوچه واسه پدرش که نیست . قضییه با کلی پیچ و خم تموم شد اما ما به مدت حدو یه ساعت و نیم داشتیم به مرده فحش می دادیم ! آخه خیلی رفتار زشتی داشت !

در کل امشب با دوستان دوری در شهر زدیم کلی بخور بخور کردیم و بهمون خوش گذشت .

 

خوب بریم سراغ مرجله ی دوم مطالب که داره مقام خودش رو در مطالب من تثبیت می کنه ! بازی ! ایکس باکس !

بعله ! بالاخره من و مدرن وارفار 2 بهم رسیدیم ! بازی فوقالعاده و توپیه اما خوب بازی کاملاً دست گیمر نیست و بعضی صحنه ها باب طبع  کارگردان موفق بازی پیش سازی و مثل یه فیلم سینمایی که ما باید توش دست ببریم و جریان اون فیلم رو به دست خودمون رقم بزنیم . مثل مرحلهی دوم اونجایی که از یه بلندی تو کوهستان برفی باید بپره . در اون صحنه در هر صورت بای بیوفتی و دوستت کمکت کنه . راه دیگه ای هم نداره .

خوووووووووووووووووب  الان الان در آستانه ی فصل  زومستونیم و برنامهی بازی های فصل مجله ی  دنیای بازی منتشر شد اما من خودم اسم چند تا بازی رو مینویسم چون حسه نوشتن و برخورد درست رو ندارم دارم واسه خواب میمیرم !!!!!!!

بایوشاک 2، بازی فوق العاده ی زمستان در بهمن 88 منتشر میشه .

توی همین ماه بازی فوق العاده عالیه دارک سایدرز میاد که هر کس بازی نکنه خره !!!!

آرمی آف تو 2( ارتش دو نفره 2 ) که اسمش چهلم هست دی ماه عزیز میاد !    

 

دارک واید هم در دی ماه فراموش نشه که یه اکشن قابل قبول محسوب میشه .

 

 

فقط برای ماه بهمن بعد از بایوشاک 2 یه چیز رو پیشنهاد می کنم ، جهنم دانته . خیلی ها از کسایی که پی اس 3 یا 2 ندارن حسرت می خورن که چرا نتونستن سری گاد آف وار ( خدای جنگ ) رو بازی کنن . یا برای بازی اون آویزون کلو و خونه دوستشون اینا شدن اما با جهنم دانته که علاوه بر ایکس باکس روی پی اس پی و باز هم پی اس 3 لعنتی اجرا میشه میتونن چیزی فراتر از یه خدای جنگ با کریتوس دیوانه داشته باشین !

 

 

توی ماه اسقند هم چیزی جز اسپلینتر سل و البته البته البته البته فینال فانتزی 13 رو پیشنهاد نمی کنم !

 

الان هم یه بازی اومده اسمش آواتار هست . به نظر بازی خوبی میاد یه اکشن سوم شخص که روی ژانر علمی تخیلی از یه سری مجموعه فیلم ساخته شده . آواتار . اسم قشنگیه .

 

واما فرقه ی اساسین ][ ][

باز هم تعریف می کنم . اصلاً دوست دارم هزار بار دیگه بگم  بازی خوبیه . جالبه هیجان داره . بازی نکنی بیشعوری ( شوخی کردم . جدی نگیر !!)

 

خوووووووووووب بعد مدت ها یه مطلب ریزه میزه گذاشتیم و بریم تااااااااااااااااااااا 17 دی !

می فهمین چه روزیه . منتظر باشین .

 

شاد و سلامت باشین 

 

بدرود

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه پنجم دی 1388ساعت 2:6 توسط سهراب| |

 

خووووووووب سلاااااااااااااااام !

درود بر همه ی دوستام که دارن روز به روز مثل من کم کار تر میشن ! آفرین ! آفرین! هی جونی ! کجایی که یادت بخیر ! ای تابستون کجایی که یادت بخیر ! خوب چه خبر ؟ خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ! الهی شکر !

بالاخره این آرتمیس به ولایت ما هم راه پیداکرد و در حال اتمام اون هستیم . نمی دونم داستان چیه که قبل از نوشتن وبلاگ برنامه ریزی کردم چی بنویسم اما موقع نوشتن یادم میره . قدیما اول تو یه دفتر مینوشتم بعد تایپ می کردم اما الان دیگه حس و حال اون دران رو ندارم ! البته از اون قدیما 3 ما هم نگذشته .

از هر چه بگذریم سخن گیم برتر است ! ( سلام اختصاصی به داش محسن !)

این چند وخته که مطلب نذاشتیم در حال اتمام بازی های ریز و درشت بودیم . از شانس بد ما هم یه کال آف دیو تی بهمون قالب انداختن که خراب بد بردیم پس دادیم گفت یه هفته بعد برات میارم هنوز هم نیاورد !

اما امروز چی داریم تو دستمو ؟!!!   « فرقه ی اساسین  2 » یک بازی تاپ و اکشن مخفی کاری پر بزن بزن که متین ایدی ( استاد نویسندگی و گیم پلی خط جریان بازی در بازی های رایانه ای . یکی از نویسندگان دو هفته نامه ی دنیای بازی  ) اونو با شروعی زخرف تصیف کرده .

اساسین کرید 2 یک بازی جذاب و رویای با کلی پیشرفت نسبت به داستان فبله . در این بازی اتزیو که از یک خانواده ی سطح بالا در ایتالیای سال 1457 ( عدد رو مطمئن نیستم !) زندگی  می کنه . در این بازی اتزیو یک جوون لا ابالی و خیلی اهل بزن بزنه که به واسطه ی مرگ پدرش و از بین رفتن ثروت خانوادگیش به فرقه ی اساسین روی میاره .

حرکات نرم و سریع کتک زدن و از در و دیوار بالا رفتن ها از همون اول شروع میشه . بازی بعد از فار دزموند و خوابیدن اون روی اون تخت که اونو به دنیای اتزیو میبره شروع میشه که همون اول بازی یه بزن بزن اساسی داریم . بعد کار مورد علاقه ی من شروع میشه ! یکی از کار های لذت بخش و هیجنی بازی زدن جیب مردمه ! که البته باعث بالا فتن درجه ی بدنامی و دردسر میشه !

 

هنوز رس بازی خوب نکشیدم و چون بازی دیشب خریدم دو ساعت بیشتر بازی نکردم . اما همین یه ذره خیلی حال داد و فکر کنم یه تجربه ی عالی در بازی های اکشن مخفی کاری باشه !

 

و اما مایکروسافت ! ایشالله جیگر اون بیل گیتس کباب بشه این چشم و هم چشمی های میاکروسافت و سونی تموم بشه ! آخه تو این سیل بازی های رویایی بوت دیگه چی بود ؟ قفل ایکس باکس دیگه چیه ؟! آخه این دیگه چه وعضشه ! مایکروسافت برای ابزی هاش یه سیستم جدید ردیف کده که بازی های جدید رو قفل دار کرده . هر بار بعد از روشن کردن دستگاه باید دی وی دی آپدیت رو یه ربع بذاری تو دستگاه تا بازی های قفل دار رو اجرا کنه ! یه بد بختیه واسه خودش هیچ وقت هم کامل آپدیت نمیشه . آپدیت موقته .

 

امیدوارم دارن شان رو به لطف آقای رستگار و سایت دارن شان فنس ادامه بدین .

  با یه پیش در آمد شروع می کنم ! من از بچه گی  معمولاً فردی بودم که چیزی به اسم حسودی زیاد سرم نمی شد . کلاً بچه ی حسودی نبودم . چون اگه مثلاً بچه ای چیزی داشت و من به مادرم می گفتم برام بخره مادرم می گفت : تو چیز هایی خیلی بهتری داری .

غیر از معدود چیز هایی من اصلاً حسودی نمی کردم و احساس نمی کنم دارم حسرت می خورم . اما چند روز پیش بعد مدت ها یک آااآاآآآاآآآآآه بلند از سر حسرت کشیدم . فصل جدید دلاوران جهنم داشت دانلود می شد و ما به تفریح گشتی  در سایت می زدیم . که ناگهان چشمم به قسمت  عکس ها خورد . گفتم ببینم آرشیو کامل جلد های جدید رو دارن .

رفتم توی اون قسمت . دیدم جدید ترین عکس ها همون اول جلو چشمن . کنجکاو شدم و رفتم توشون . دیدم عکس هایی از بچه های عضو سایته که با هم جمع شده بودن و یه گردهمایی جمع و جور دارن شانی تشکیل دادن . کلی هم شاد و خوش حال بودن ! در اون لحظه بمب حسرتم رو به انفجار رفت . توی تمام آدمایی که من از نزدیک( تو ولایتمون) میشناسم که  دارن شان می خونن ، بهترینشون هم ورقاست ، حاضر نیستن کتاب رو بخرن و منتظر می مونن من کتاب رو دو بار بخونم بعد یکی یکی قرض بدم بهشون و حتی شاید درس رو به کتاب جدید ترجیح میدن . هیچ کدوم به معنای واقعی کتاب خون نیستن و اگه بهشون بگی از فلان صفحه یه تفسیر هنری بهم بده این کارو حتی نمی تونن ! اخه من به چه امیدی با این جماعت دستو پنجه نرم کنم ؟ خدایشش شما فکر کنین ، آقا حسن ، حنانه خانم ، آرا ، مرلین ( تو در باره ی هریپاتریست ها فکر کن ) ، ون هل سینگ ، هر کسی که الان حسش نیست من اسمشو بنویسم و عشق کتا و کتابخوندنه ، ای دارن شانیست های تنها (!)، شما حسادت نمی کنین . شما دوست ندارین 20 نفر مثل خودتون رو یه جا ببینین و درباره ی کتاب بحث داغ کنین . دوست دارین با نه ؟ پس حسادت می کنین . تموم .

هیییییییییییییییییییی دلمون گرفت بابا . اَه . به قول شاعر :

گاهی وختا بغضی تو گلوته

                             اما نمی تونی گریه کنی جلو کسی که پهلوته

( البته اگه آهنگو گوش داده باشین ریتمو دارن )

آره خواهرا و برادرای من . آدم احساس تنهایی می کنه . تنهایی ... تنهایی ... تنهایی ...تنهایی .... تنهایی.... تنهایی...تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی.....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهای....تنهایی....تنهایی.....تنهایی.....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهایی....تنهای....تنها ....تنه....تن..ت. . . . . . . . .

 

 

شاد باشید

بدرود 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 17:20 توسط سهراب| |

عکس های خنده دار

نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 15:35 توسط ورقا| |

                        عرش شعر

من افتادم روی زمین        باتنی نیمه جون و پیر

رو کالبد زخمی دل       رسیدی اما حیف که دیر

ببخش اگه فرصتی نیست  واسه نفس کشیدنم                        

دیدی آخر آدم بدا                مثل درخت بریدنم

دیدی آخر خودم شدم         فدای زنده موندنت

یادش بخیر خودم تورو رو عرش شعر نشوندمت

برای من که ترسی نیست منی که عاشقترینم

برای جون دادن بپات           دیدی که لایقترینم

دیدی حالا هرقطره از      خونم شدش تقدیم تو

حالادیگه فقط پاییز              پررنگه تو تقویم تو

این حرف آخرم بگم           چون نفسهای آخره

قلبم بمونه یادگار                پیش اونیکه دلبره

              (از نوشته های مجید.م)

                     لحظهء جنون

از اون لحظهء بی برگشت   که اشکامو تو پاک کردی

خیال کردم تو میتونی            بشی مرهم رو هردردی

خیال کردم شبو باتو             میشه طی کرد و فرداشد

واسم شاید تو این بن بست           یه راه فرعی پیداشد

یه راهی که مقصد اون               به منزلت تموم بشه

این احساسم به جاده ها         توقع نیست  یه خواهشه

صدام بزن شاید هنوز                دلم بخواد بیام پیشت

شاید نخواد خاکسترم            سردبشه دور از آتیشت

آرزوی بغض من              روشونه هات خیمه زدن

آروم نمیگیرن چشام             تاقطره اشکی پس ندن

هرچی بخواد بیاد سرم                    تعجبی نمیکنم

بدتر از این نیست که منو    گذاشتی به حال خودم

با اینکه میگن فرجه     از این ستون به اون ستون

تا اسم فاصله میاد              پرمیشم از حس جنون

           (از نوشته های: مجید.م)

نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 19:6 توسط گروه| |

سلام به همه ی دوستای نازنینم.خوبین؟خوش میگذره؟ واقعا از غیبت طولانی مدتم معذرت می خوام!!! تازه ترین خبر فکر کنم برد بارسلنای عزیز است!!!!هورررررررررررررررررا.تبریک به همه ی طرفداران بارسا. البته من خودم یه رگ ار رئال مادرید دارم. از بچگی عاشق این تیم بودم....یعنی میشه گفت یکی از طرفداران قدیمی رئال هستم.دیشب هم بارسا با نامردی برد چون دماق زلاتان توی آفساید بود 

منتظر مطالب جدیدم باشین عزیزانم!!!!!!!!!!!!!!!!

 

بای تا های!!!!

 

از طرف ورقا.باز پسووردم یادم رفت!!!

نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 18:55 توسط گروه| |

سلاااااااااام و درود و شاد باش بر تمامی هم میهنان عزیز !( مگه شبکه خبره این جوری حرف زدم ؟!! )

خوب چه خبر ؟ یادتونه با چه شور و شوقی قرار بود برم کلاس بیس ؟! فسخ شد ! به یه دلایلی ! 

خوب خبر دارین که فصل چهارم دلاوران جهنم امشب میاد تو دارن شان فنس ؟ بریم دانلود بازی ! 

هیچ حرفی برای گفتن ندام ؟ عجیبه ها ! 

آها یادم اومد ! 1119 روز دیگه یعنی روز 1 دی 1391 دنیا ... هه مو میمیریم ! 


راستییییییییییییییی یه فیلم اومد به اسم 2012 . اگه ماهواره داشته باشین تبلیغش رو زیاد پخش می کرد اما الان اکران شد ! توی روز اول هم از هری پاتر بیشتر فروخت ! ای ول بالاخره یکی پوزهری پاتر رو زد ! ( هری پاتریست ها جان بچه شون نارحت نشن !!! ) یه فیلم سینمایی خیلی جذاب و پر از جلوه های ویژه است کمترینش نشون دادن از بین رفت کامل کلیسای واتیکان و کاخ سفید و افتادن برج ایفله ! نبینین فیلمو ضرر کردین ! 


خوب حرف دیگه ای نیست ! 


خوش بگذره توی این 1119 روز ! 


 موفق هم باشین ! همیشه .........

بدرووووووووووووووود 1

نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 13:51 توسط سهراب| |

سلااااااااام !

امیدوارم خوب و سلامت باشین ! چه خبر از زندگی ؟  درس و مدرسه و زن و بچه و این قضایا !

 

خوب از بازی چه خبر ؟ بورتال لیجن ! یه بازی توپ ، گیم پلی 20 ، داستان 20 ،گرافیک 20 ، هیچی کم نداره ! من که دارم حسابی باش حال میکنم . تا نیم ساعت پیش هم داشتم بازی می کردم !!! راستی داش محسن ، فورزا رو گرفتی ؟ من هنوز نگرفتم ! یکی از دوستام گفت پلی باکسش رو برات میارم من منتظر اونم ، هی امروز و فردا میکنه .

 

راستتتتتتتتتتتتتتییییییییییی بازی کال آف دیوتی : مدرن وار فار 2 اومد ، من رفتم بخرم تموم کرده بود ولی یکی از دوستام رفت خرید دو سه روزه بازی رو تموم کرد !!! دیوانه ی بازی شده بود . می گفت بازیش فوق العاده خشنه . اونقدر تعریف کرد که دلمون آب شد ! گفت توی یه مرحله باید بری تو فرودگاه هر کی هستش رو بکشی . من اینو شنیدم دیوانه شدم ! چه بازی توپی باید باشه !

البته من وقت کنم بورتال لیجن رو تموم کنم شاهکار کردم .

 

 

راستی یه خبر دیگه ، بالاخره پندراگن جلد دومش رو تموم کردم . فکر کنین سهراب کتاب ، کسی که دو روزه کتاب ارباب حلقه ها رو تموم می کرد ، پندراگن رو دو سه هفته ای تموم کرد . آخه این دبیرستان چقدر مزخرفه ! هی درس بده امتحان بگیر ، درس بده امتحان بگیر ، درس بده امتحان بگیر هی می گیره ول می کنه می گیره ول می کنه می گیره ول می کنه ! آخی شمس العماره هم تموم شد ، سریال شاداب و طنزک و خوش ساختی بود . همه توش قشنگ بازی می کردن مخصوصاً شکور و این فرهاد آئیش ( نمی دونم این روزا دچار کم حافظگی دارم میشم یا خنگ شدم ! چون اسم ها تو ذهنم نمی مونه ! ) .

 دلنوازان هم با اون داستان فوق العاده  البته ایرانیش تموم شد و همه ( غیر از جهان ، که طبق خبر گذاری خوارزمی – ها اسکُل در قسمت های آخر قهر کرد و برای همین الکی کشتنش ) به سعادت رسیدن !

 

 

 

دو تا خبر مهم و جالب دارم ! اول دومی رو میگم دوم اولی !( مثل همیشه !!!)

 

می خوام برم کلاس موزیک ! هورررررررااااااااااااااااااااااااا ! حالا حدس بزنین چه سازی ! حدس اول : سنتور؟ نه ! دومی: ویلن ؟ یکدونه داریم استاد عزیز ما هستن هیچ ، برای ما زیاد هم هستن ! هیچ ساز دیگه ای به ذهنتون نمی رسه ؟ چی ؟ ساکسیفون دیگه چیه ؟ نه ... نه ... راستی ساکسیفون چیه ؟ حدس سوم : شیپور ؟ نه بابا ! سازش پر سر و صدا هست اما شیپور نیست ! حدس چهارم : گیتار ! نه ! کنف شدی عزیزم ! ؟ نگران نباش درست داری نزدیک میشی ... خیلی نزدیک تر ... آها ... دیگه رسیدی !!!! ساز عزیزمن ... گیتار برقی یا همون بِیس! آره ... نه ... جو بورتال لیجن منو نگرفت من از بچگی گیتار برقی دوست داشتم اما تازه تونستم مجوز رو از پدر مادرم بگیرم ! بازم هوررررررااااااااااااااااااااااااااااا !!!!!!! تو ولایتمون رفتیم دیروز گیتار برقی قیمت کردیم گفت گیتار برقی خالی 210 هزار چومن ! ( غلط املایی نیست ) اما با مخلفات و غیره که بهش احتیاج داری حدود ...

ما هم سرع گفتیم : نه ... مرسی ... یارو ... آها ! ... آقا ، ما برای آموزش و این حرفا باید بریم کجا ؟

اسم یه نفر با نشونی اونجا رو داد منم هر دو رو یادم رفت ! اما خداییش قضیه جدیه ! من می خوام برم یاد بگیرم . پرونده بسته شد !

 

 

 

وحالا خبر دوم :

 

پایان دنیا نزدیک است !

 

چند روز پیش یه مستند یک ساعت و نیمه به اسم نوستراداموس 2012 دیدم . همین طور که شاید بدونین نوستراداموس یک پیشگو بود که 500 سال پیش زندگی می کرد و چیز های مهمی مثل جنگ جهانی دوم ، 11 سپتامبر و حتی اعدام صدام رو پیشگویی کرد . این پیشگویی ها به صورت شعر های رمزی نوشته می شد و به علت خفقان اروپا در آن دوران ( مثل الان در ایران ) بیشتر اونها رو ارائه نمی کرد .

بگذریم ، در این مستند چند دانشمند و منجم و افراد مختلف که درباره ی نوستراداموس تحقیق کرده بودن حرف میزدن . اونها  هفت نقاشی رمزی نوستراداموس و اشعار اون رو رمز گشایی کرده و درباره ی پیشگویی های قوم مایا و رمز های اهرام ثلاثه و در کل هر چی که بخوای می گفتن اما همهی این ها درباره ی یک چیز مهم بود ، مهم تر از مهم ، وحشتناک و خوف برانگیز ، پایان دنیا !

تو رو خدا مسخره ام نکنید . هر کس اینو شنید منو مسخره کرد اما بعد از دیدن مستند چشمش باز شد و فهمید همه یز در 21 دسامبر 2012 به پایان میرسه . لایه ی اورزون تحت شعاع آلودگی ها و گرما داره کوچیک میشه ، زمین داره گرمتر از روز قبلش میشه ، توی قطب شمال یخی باقی نمیمونه ، دولت ها بر سر منافع با هم دیگه میجنگن ، قتل عام ، بمب های هسته ای و شیمیای ، فقدان مواد غذاییی و آب آشامیدنی فقط یک هزارم مشکل اصلی ماست !

تا حالا درباره ی پایان عصر یخبندان و یا عصر دایناسور ها فکر کردین یا اینکه چند دوره ی دیگه به صورت ناگهانی جای خودشون رو به دوره ای جدید دادن ؟!

جواب داره تحت نظریه های جدید که به کمک پیشگویی های نوستراداموس ارائه شده به دست میاد . در این مستند به صورت مستقیم گفته میشود هر 26000 سال حرکت عظیمی از طرف خورشید بر کره ی زمین اثر میذاره ، اثری تلخ و ناگوار ؛ ما هم مثل  دایناسور ها قراره نسلمون از بین بره ، حاا میگین چه جوری ؟ هر بیست وشش هزار سال یک سری اتفاقات پیچیده که خداییش حال ندارم توضیح بدم از طرف خورشید روی زمین باعث تحولاتی میشه . عصر یخبندان به واسطه ی این امر به پایان رسید ، مرگ ناگهانی همه ی ایناسور ها با هم بعد از بیست و شش هزار سال توسط این اتفاق به واقعیت پیوست . اما ما یه فرقی با اونها داریم ما داریم خودمون ، خودمون رواز بین می بریم هیچ ، همون طور که نمی دونم میدونید یا نه منظومه ی شمسی در حال حرکته و در ی نقطه ثلبت نیست اما حرکتی کند دارد که به چشم نمی آید . اما طی میلیون ها سال ، قراره 21 دسامبر 2012 خورشید توسط سیاهچاله هایی در راه شیری بلعیده شود .  زمین و دیگر سیارات دور و بر ما توسط جاذبه ی خورشید این منظومه ی منظم و مرتب رو تشکیل دادن . اما اگر خورشید از بین بره نهفقط ما بزرگتریمن مشکلات را در زمین و زندگی پیدامی کنیم باید هر لحظه منتظر برخورد یک سیاره از منظومه یه شمسی قدیم با خودمون داشته باشیم .

 

دوستان دنیا از امروز (2 / 9 / 1388) ما فقط 1124روز برای زندگی وقت داریم . منتظر مرگی سخت ، نه تنها برای خود بلکه برای خانواده وخود و جهانیان داشته باشید .

در ضمن هر طور شده مستند رو تهیه کنید و ببینید تا توجیه شوید . من با هیچ کس که مستند رو ندیده در این باره بحث نمی کنم !

 

 

اینم آخری ، برین پیوند های روزانه یه وبلاگ جدیده امروز آپ می کنمش . وبلاگ یکی از دوستامه بهم گفت تو هم بیا نویسنده همکارم شو گفتم ماهی یه بار بیشتر وقت نمی کنم برات آپ بذرم گفت اشکال نداره همونم خودش کلیه !

 





در   ضمن    کتاب    دهم   نبرد   


با شیاطین  داره فصل   به   فصل   


توی   دارن   شان   فنز   میاد ! 


هوررررررررررراااااااااااااااااا !


برین دانلود    کنین !



موفق باشید

 

بدرود

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 15:46 توسط سهراب| |

سلاااااااااام به همه ی بازدید کننده های وبلاگ ، مجید ، محسن ،بهار ، آرا ، مرلین ، حنانه ، نیلو ، ون هلسینگ و .... هر کی که ما رو میخونه و اسمش جا افتاد ! 

یک  سال پیش اتفاقی افتاد که کل جهان رو جلب خودش کرد و برای تمام جهانیان و البته ایرانیان یک اتفاق بزرگ و شیرین در تاریخ  تا به امروز بود .  اتفاقی که برای خیلی از ما ها چیز های جدیدی به ارمغان آورد . دوست ها ، خاطرات ، دعوا ها و ... شاید تا حالا فهمیدیم این اتفاق بزرگ چی بود ! نفهمیدین ! 



تولد وبلاگ مبارک !


اتفاق تکان دهنده و خاطره برانگیز ما همین بود ! یک سال پیش این وبلاگ به دنیا اومد و حدود همین ساعت بود که سولماز و ورقا و سهراب تو اتاق سهراب نشسته بودن و داشتن با لپ تاپ سولماز اولین مطلب رو میذاشتن تو وبلاگ ! چه با حال بود ! یادش بخیر ! البته من نیستم دارم روایت میکنم ها گروه داره روایت می کنه ! 


امروز ، روز تولد وبلاگ ما مصادف با روز کتاب و کتابخوانی است ! 


از همه ی دوستان و عزیزانی که ما ، نویسندگان وبلاگ در هم بر هم ، رو در ساخت وبلاگی خوب و مناسب یاری دادین  سپاسگزاریم و امیدواریم این وبلاگ تا همیشه جای مناسبی برای حرافی ما ها ونظرات شما ها باشه ! 

..............................................................................................................

سهراب : 

خوب تصمیم گرفتم برای اولین بار یه مطلب رو بخش بخش کنیم و هر کدوم یه تیکه توش بنویسیم ! 

من از طرف خودم دارم میگم ، این وبلاگ و شما دوستان رو واقعاً ، واقعاً دوست دارم و همیشه برای این که شما به مطالب من ، حتی اونایی که خوب نبود توجه کردین و نظر خودتون رو گفتین افتخار می کنم . 

شما دوستان ، که از سراسر ایران بزرگ و عزیز دارین این مطلب رو میخونین ، این وبلاگ رو بها دادین و ما یک سال توی این وبلاگ مطلب گذاشتیم ! 

اوه ، اشکم جاری شد ! 


تولد در هم برهمی وبلاگ در هم بر هم ما  ما مبارک !


موفق باشین !


بدورد ( سهراب . د )


------------------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 18:12 توسط گروه| |

 

به صورت ناگهانی و رعد برقی معلم با نیم ساعت تاخیر سرکلاس حاضر می شه و تا میاد تو کلاس 

 

میگه صبح بخیر موجودات کثیف !

همه می گن ظهر بخیر دبیر !

دبیر به ساعتش نگاه می کنه و می گه بابا ساعت تازه یک بعد از ظهره حشرات !

بچه ها به ساعتشون و بعد به هم نگاه می کنن !

دبیر اسامی رو می خونه و حاضر غایب می کنه  :سوسک ، مَغََس ، خر خاکی ، ... ، مار مولک ، عقرب ، مار افعی کثافت ( این منم چون از همه دراز ترم معلم به این نتیجه رسید که من بین حشرات مار افعی  باشم خوبه ! توجه کنین افعی جزو حشرات محسوب می شه !!!!)

معلم برگه های امتحانی رو  درمیاره و پخش می کنه و با صدای بلند نمره ها رو می خونه : 0/25 ، 0/5 ، 0 ، 0، 0، 1 ،( همه میبینن که کی شد یک ، از بیست نمره البته !!!) نمره ها تا این جا از سه تجاوز نکرد تا این که ... 7 (!) همه می گن وااااو ، این خر خون کیه !  ، این تو خونه روزی چند ساعت دس می خونه !

 

 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام به همه عزیزان عزیز !

خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟ خانواده محترم ؟  عمعه ، خاله ، عمو ، دایی ؟ خانواده شون ؟ همه خوبین ؟ شکر ، شکر ، شکر !

این بالاییه دو پارگراف از انشاء من بود که به صورت تفننی برای دوستان نوشتیم و خوندیم و دوستان هم دریغ از یک لبخند ما رو ضایع کردن رفتیم !

خوب ما بعد مدت ها و فرار از دست مشکلات زندگی تونستیم بیایم سری به وبلاگ جونموم بزنیم! آقا این فوتبال پی اس  2010 جدیده گرافیکش چه پیشرفتی کرد .  واقعاً لذت بخشه  . چقدر سیستم هاش جالب شده . در کل خیلی باحال شده . بازی تیکن 6 جدید برای ایکس بالکس اومد . بازی ارّه هم اومد . می ن خیلی پیچیده و پر از معماست .  تعریفش زیاد نیست اما خوبه . تو ولایت ما هر چی منتظر فورزا هستیم خبری نیست . ریز و درشت بازی میاد . فورزا نمیاد . نصف ماه گذشت هنوز نیومد . اساسینز و لفت فور دید هم قرار بود این ماه بیاد اما هنوز خبری نیست .  نمی دونم چرا بازار بازی اینقدر خوابیده . در صورتی که این ماه اوج هجوم بازیه !!

راااااااااااااستیییییییییییییی فرانکشتاین رو تموم کردم !!!! من خیلی عرضه ی بازی تموم کردن ندارم ! در کل عمرم بازی های رزیدنت اویل 4 و 5 و جی تی ای قبلی و چند تا بازی دیگه بیشتر تموم نکردم اما فرانکشتاین اونقدر باحال بود که اصلاً خیلی خوب تمومش کردم !!! حال داد .

چند  وق پیش قرار شد یه تاتر برگزار کنیم . من همه کاره هیچ کاره شدم . بازیگر و کارگز دان و نویسنده و گریمور وهر کار

داشتن دادن به من . بقییه هم شدن تهیه کننده  !!! یه سوژ] ی عالی یکی از دوستام بهم پیشنهاد داد . درباره ی ایدز . یه فیلمنامه به 

صورت طرح نوشتم . چیز خیلی سوزناکی شد . اما عالی شده بود . فقط یه مشکل وجود داشت . دوستان ابله ما حاضرنشدن این 

فیلمنامه رو اجرا کنن . گفتن ما یه چیز خنده دار میخوایم . اونقدر کفری شدم که می خواستم از جمع برم . و رفتم اما اونقدر دلم 

براشون سوخت که برگشتم ( البته خداییش اگه من نباشم هیچی گروه مختل می شه . )حالا قرار شد براشون یه فیلمنامه ی خنده 

دار بنویسم . خیلی مسخره شد . من اصلاً هچو پرداز خوبی نیستم . هرچی طنز مینویسم می گن کسی از حکایت خوشش نمیاد

باید مسخره بازی باشه . دیگه داری به اینجام میرسه (  دقیقاً همین جا !! درسته ! ) تصمیم دار یه سوژه ی جدید پیدا کنم .

هر سوژه ای دارین بهم بگین. من خوش حال میشم کمکم کنید . ممنون !

راستی جالب نیس دقیقاً زمانی که قراره دانش آموز ها برای راهپیمایی برن ، زمانی که هر 

چی دلشون بخواد می تونن شعار بدن 

، آنفلونزای نوع جدید باعث شد مدارس تعطیل بشه ؟؟؟!!


 آیا رازی در پس تعطیلی های بیشمار قبل سیزده آبان است ؟


منم الان شدیداً مریضم اما آنفلونزای معمولیه ! توی ولایت خودمون هم هنوز کسی رو ندیدیم یا نشنیدیم مریض ی آنوفلانزای نوع A گرفته باشه ! شهر ما کوچیکه و هم از هم خبر دارن ! پس چرا هیچ خبری نیست ! 



سوژه بدین !PLEASE !



ادامه ی مطلب ! فهمیدی ؟ ادامه ی 

مطلب !


سهراب دراکولا !!! یو هو هاهاها


احساس می کنم کم کم دارم آدم میشم ! ها ؟ آها ! دیشب ماه کامل بود ! نمی دونستی ؟ سه چار 

تا شکم سفره کردم . عاشق نورماه توی جنگل تاریک و نمورم . و البته کشتن سه چار نفر

برای شام ، دسر و تفریح !!!!!!  گرگنمای خون آشام ؟ یا خون آشام گرگنما !  ؟؟؟


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 17:54 توسط سهراب| |

  استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

 

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

 

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

 

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

 

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

 

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

 

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد.. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

 

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

 

استاد پاسخ داد: "البته"

 

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

 

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

 

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

 

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

 

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

 

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

 

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

 

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم......... او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

 

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.

 

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 17:13 توسط ورقا| |

سلاااااااااااااام !

سریع باید آپ کنم فردا امتحان فیزیک دارم هیچی نخوندم ! واااااااااااای !

دیروز در حال پرسه زنی در کتاب فروشی بودیم که فهمیدیم چشممون روشن کتاب نهم نبرد باشیاطین دارن شان بعد از قرنی انتظار  چاپ شد !!!!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 18:20 توسط سهراب| |

 

سلااااااااام !

دیش دارام دی دی دیش دارام دیدی چیکل چیکل چیکل چیکل جیگل جیگل جیگل جیلگل  .... ( الی آخر !! )

یه خبر خیلی  خوبه که تا صاب خبر خودش چیزی نگه ما هم نمی گیم پس تو لک بمونین تا خودش بیاد و 

محیط وبلاگ رو مزین و منور کنه حالا دوباره بریم آهنگ ، دیدارا دیرا دیدارا دیرام جیگولو جیگو جوگولو 

جوگو دارام دام دارام دام چیز چیز چیز چیز چیز چیز چییییییییییییینگگگ ( این آخریه گیتار برقیه !!) ......... !!!!

 

 

اوف کمرک درد گرفت دیگه بسه !چقد دلم برا شما این وبلاگ و تایپ تنگ شد . هنوز که هنوزه نظام 

استبداد داره به کارش ادامه میده . حرفام مثل یه سرباز شده که داره توی یک جنگ سخت برای درد و دل 

با مردم کشورش نامه مینویسه ! نه بابا من از سیاست خوشم نمیاد ! نظام استبداد همون مدرسه ی 

خودمونه ! منم سرباز فدایی در راه وطنم ! درس می خونم یعنی می جنگم . امتحان ریاضی گرفت یکی دو 

نفر شدن بیست یه نفر شد هژده من و دو نفر دیگه شدیم شونزده بقییه زیر دوازده شدن ! دوازده نفر تک 

گرفتن ! یه نفر گرفت صفر !!! بقییه هم مابین دوازده تا ده بودن . چنین افتضاحی غیر قابل تحمله ! فقط

پنج نفر ! واقعاً چنین جنگ جو هایی باعت اُفت و بد بختی ما هستن .  حالا جالب اینجاست در کل شهر ما

– 

قائم شهر – همه چند تا مدرسه دبیرستان رو خوب میدونن . شهید بهشتی ( تیزهوشان ) ، خوارزمی ( 

مدرسه ی ما ) ، بوعلی ( مدرسه ی ورقا ) ، فردوسی ( مدرسه ی ... آشنا ندارم اونجا !) نمی دونم چرا 

برای مدرسه ی ای با این دبدبه و کبکبه که امتحان ورودی برای دانش آموزا می گیرن باید چنین دانش 

آموزایی رو بدون امتحان وارد مدرسه کنن . واقعاً آدم خسته می شه . یعنی بین ما که با امتحان ورودی

و 

خر خونی قبول میشیم و اونایی که به خاطر صد هزار تومن الکی وارد مدرسه می شن هیچ فرقی غیر 

از نمره نیست ؟؟! ولش بابا ... بیخیال !

مدرسه همیشه یه مشکل داشت و هیچ وخت جایی ایده آلی نبود . ما باید خودمون رو تطبیق بدیم .

بع مدت ها وقتم خالی شد اومدم مطلب بذرم . راستی من و پدرم داریم فرار از زندان رو میبینیم ! پدر من

معمولاً فردیه که صبح ساعت 8 تا یک بعد از ظهر با کلی آدم سر و کله می زنه . معمولاً وقتی کسی می 

ره بقالی چونه نمی زنه که این گرونه اون گرونه تخفیف بدید . چون پشتش قیمت داره اما شغل پدر من این 

طوری نیست . پدر من گلفروشه . شاید بگید به به چه چه چه حالی می کنه ! اما اگه روزی پاتون به 

گلفروشی باز شد ببینین گلفروش چه اعمالی روی گل انجام میده تا یک سبد گل معمولی درست کنه . 

گلفروشی هم مثل هر کار سختی خودش رو داره اما بد تر از همه اینه که مشتری برای قیمتی نوشته 

مقطوع اونقدر چونه میزنه که فروشنده مجبوره از سودش بزنه تا گل فروش بره و روی دستش باد نکنه و 

ضرر نده . من عید ها از سه روز قبل از صبح تا شب در اختیار پدرم می رم مغازه اش تا کار کنم و اون 

موقع معنی واقعی خستگی جسمی و روحی پدرم رو می فهمم .


داشتم می گفتم پدرم خسته  کوفته میاد خونه ، ساعت 10 شب . اما همیشه می خنده ! یه شب تحت 

تحریک 

شوهر خاله و پسر خاله ی من اولین قسمت و دومین قسمت رو دیدیم . الان حدوداً کمتر از یه 

ماهه که داریم فرار از زندان نگاه می کنیم تا جایی که دیشب پدرم بعد از دیدن دو قسمت به من گفت : دیر 

وقته تو برو بخواب من یه قسمت دیدم خودم کامپیوتر رو خاموش می کنم !


امروز بهم گفت دیشب بعد من دو قسمت دید . یعنی پدر من برای اولین بار در عمرم دیدم که برای یه 

سریال تا دو نصفه ب بیدار بود و سه ساعت داشت سریال رو میدید ! ای ول به این فرار از زندان ! پدرم 

چند روز پیش برای اولین بار ادعا کرد معتاد سریال شده و دوست داره هر شب یکی دو قسمت ببینه ! بازم 

ای ول !

 

من خیلی وقت پیش یه کتاب دستم رسید خوندمشو خیلی ازش خوشم اومد. شاید باور نکنین اما مادرم قبل 

از اینکه من کتاب رو بخونم کتاب رو خونده بود و بهم پیشنهادرد اونو بخونم . یعنی ماردم بهم پیشنهاد کرد

کتاب رو بخونم . اون بهم گفت این کتاب رو انگار تو نوشتی ! خیلی به سبک نوشتاری تو (  مدل دارن 

!!) نزدیکه . شخصیت اولش هم عین خودته !!!! واقعاً من به حساب این که کتاب رو بخونم اینا رو بهم 

می گه اما کل کتاب رو سه ساعته خوندم و تا حالا دو بار دوره اش کردم . باور کنین این کتاب فوق العاده 

است . می تونین از ورقا بپرسین من چند وقته خیلی تغییر کردم . از انزوا قبلی ام در اومدم . من آمی 

هستم که اصلاً به مهمونی شلوغی علاقه ندارم . فکرم مدام مشغوله و اصلاً از بحث خوشم نمیاد . دوست 

دارم هر چیزی سریع فیصله پیدا کنه . اما ... من نباید این جوری باشم . این خوب نیست . از جمع حتی 

وقتی دارن درباره ی کسی غیبت می کنن می تونی درس بگیری . من  همیشه خودم رو دفن کردم . نمی 

دونمولی دیگه بعضی کارای گذشته ام خوشم نمیاد !

بازم بیخیل دیروز تموم شد امروز یه روز جدیده با کلی تغییرات در دنیا !

 

تصمیم دارم کتاب رو فصل به فصل تایپ کنم و در وبلاگ بذارم . خیلی ها می خواستن این کتاب رو بخرن 

اما پیدا نکردن . چاپش برای بهار امساله . توی اینترنت یه نسخه هم ازش پیدا نکردم .

 

اسم کتاب : فصل هفتم

نویسنده : دکتر الهام سادات افراز

نوع کتاب : روانشناسی ، تحلیل رفتار متقابل ( البته به نظر من بیشتر درباره ی خود شناسی و رهایی از 

نفسیه که ما رو آزار میده . )

انتشارات آفشید

 

اگه می خواین بدونین من چه جور نویسنده ای هستم این کتاب رو بخونین نوع نوشته ها دقیقاً مثل نوشته 

های منه . در همه حال آدم رو همراه می کنه . منظورم رو می فهمین .

راستی بعد از مدت ها انتظار و کلی خاک بر سر  این انتشارات هری پاتر گفتن تازه 

جلد دوم پندراگن چاپ شد . جالب توجه است بدانین که ، چند وقت پیش ورقا یکی از

دوستاش از خارج اومده بود میگفت تا جلد دهم رو شخصاً خونده !!!1


ادامه ی مطلب 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 11:8 توسط سهراب| |

ساز زهی آرشه ای، کوچکترین ساز این دسته که برای نواختن روی شانه چپ قرار می گیرد و به کمک آرشه که در دست راست نوازنده است نواخته می شود.سیم های ویولن قبلا از روده گوسفند ساخته می شد.
امروزه در سیم های بم تر، بر روی روده سیم فلزی نازکی می پیچند و در سیم های زیر تر از مفتول فلزی تنها استفاده می شود.
سیم های ویولن از زیرترین تا بم ترین سیم به ترتیب پاوین کوک می شوند.
می سیم اول، لا سیم دوم، ر سیم سوم، سل سیم چهارم .
بنابراین اصوات سیم ها نسبت به یکدیگر به ترتیب فاصله پنجم را تشکیل می دهند.
در این وسعت صدا ویولن قادر است تمام فواصل کروماتیک غربی و فواصل کروماتیک مخصوص موسیقی ایرانی و هر موسیقی دیگر را حاصل کند، به شرط آنکه گوش نوازنده در تشخیص شان استاد باشد.

قسمت های ساز عبارتند از: 1.تنه 2.دسته 3.خرک و ضمائم

تنه: جعبه ای که ما بین طبله(تخته روئی)، زیره( تخته زیرین) و جدارهای طرفی محصور شده است. در روی طبله سیم ها، چوب آبنوس تکیه گاه سیم ها، خرک، سیم گیر و دو شکاف به قرینه یکدیگر به شکل اف قرار دارد.

دسته یا گردن:در واقع دنباله چوب آبنوس تکیه سیم هاست که محل انگشت گذاری نوازنده در قسمت بالای آن قرار دارد. نوازنده ویولن قادر است در تمام طول چوب ابنوس انگشت گذاری کند.انتهای دسته به جعبه کوچکی ختم می شود که سیم ها در درون آن به دور گوشی های کوک پیچیده می شوند.

خرک:ما بین سیم ها و طبله ویولن قرار گرفته و فشار سیم ها آن را به طور عمودی نگه می دارد. نقش خرک آن است که ارتعاش سیم ها را به طبله و به جعبه ویولن منتقل کند و نیز در داخل جعبه میله ای چوبی تغریبا زیر خرک، اندکی بلندتر از جدار طرفی قرار داده شده که شکل گرده ماهی، طبله و زیره را حفظ کند.سیم گیر از آبنوس ساخته شده و در فاصله اندگی از خرک تا آخر تنه ویولن کشیده شده است، سیم ها از جعبه کوچک سر ساز آغاز شده طی چوب آبنوس تکیه گاه سیم ها ادامه یافته، از روی خرک عبور کرده و به دکمه ای که در قسمت پائین جدار تعبیه شده بند می شود.
نقش این ساز چه در ارکستر بزرگ، به طور جمعی و چه در ارکستر مجلسی و انفرادا آنقدر پر اهمیت است که آنرا شاه سازها گفته اند. شاید بتوان چنبن ادعا کرد که در یک پارتیتور موسیقی ارکستر، ویولن ها از تمام سازهای دیگر کمتر سکوت دارند.
نخستین سازندگان معروق ویولن در ایتالیا پیدا شدند.گاسپارو داسالو نخستین ویولن حقیقی را ساخت، اما معروفترین ویولن ها در شهر کرمونا ساخته شدند.
آندره اماتی و فرزندش نیکولا آماتی و شاگردش آنتونیو استرادیواریوس، بهترین ویولن های دنیا را تاکنون ساخته اند.

منبع:سازشناسی پرویز منصوری
فرهنگ تفسیری موسیقی

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 15:28 توسط ورقا| |

اول برین آپ پایینی رو بخونین اگه نخوندیدن . بعد اینو بخونین  دو تا خبر دارن

 شانی هه هه خوشم اومد از این سایز ! مطلب کمه برای همین نمی رم ادامه مطلب !



انتظارها به پایان رسید! و کتاب دهم نیز منتشر شد!

دارن شان در صدویازدهمین شانویل ماهانه خبر خوش انتشار دهمین و آخرین کتاب از سری دیموناتا با نام دلاوران جهنم را اطلاع رسانید!


" خوشحالم که اعلام کنم کتاب دلاوران جهنم دهمین و آخر کتاب از سری دیموناتا برای اول ماه اکتبر برای فروش برای کشورهای انگلستان و ایرلند انتشار میابد!
این کتاب در حال حاضر در بیشتر فروشگاهای انگلیس و ایرلند برای خرید قابل دسترسی است! و همچنین شما میتوانید این کتاب را به صورت آنلاین خریداری نمایید! 
من بزرگترین شوک ها، ترس ها، پیچیدگی ها،و بیشترین صحنه های اکشن را برای کتاب دهم نگه داشته ام!

این کتاب من واقعا فاخر است و من دیگر برای گفتگو در مورد کتاب دهم نمیتوانم صبر کنم!

من امیدوارم که شما از خواندن کتاب بسیار لذت ببرید! همانجوری که من از نوشتنش بسیار لذت بردم!
و همچنین من یک فروم برای کتاب دلاوران جهنم در مسیج برد سایت خودم ساختم که شما در آن میتوانید نظرات خود را ارسال کنید و در مورد کتاب دهم بحث نمایید! 
و همچنین من معمولا زمانی هر کتاب از سری دیموناتا را انتشار میدادم در قسمت NoteBook سایتم معمولا خلاصه ای از هر جلد را درون آن قرار میدادم! ولی در این جلد سنت شکنی کردم و برای کتاب دلاوران جهنم خلاصه ای درون سایتم قرار ندادم! حداقل برای مدت چند هفته بعد از گذشت انتشار کتاب و یا بیشتر!
من هنگامی که در مورد کتابها به صورت باز صحبت می کردم فکر نمیکردم که این خلاصه های کتابها تاثیر گذار باشند!
  


هر چی خوندیدن با چشم خودتون خوندیدن من فقط کپی پیست کردم !!!!




دارن شان در صد و دهمین شانویل ماهانه خود به هوادارانش درباره نوشتن کتاب های آینده اش خبر داده است. در این خبر آمده است :


"سئوالی که هواداران بی طاقتم از زمان انتشار کتاب لرد لاس و اینکه من گفتم این کتاب ها 10 جلد خواهند بود، از من می پرسند این است : بعدش چی می نویسی؟!؟ برخی نگران بودند که من بعد از نوشتن کتاب دهم دموناتا خود را بازنشسته کنم (نمی دونم این فکرو از کجا آوردند). یا اینکه به یک مرخصی طولانی مدت برم و یا اینکه شروع به نوشتن یه رمان رمانتیک آب دوغی کنم!!!! خوب اگر شما هم از این دسته هستید بگذارید خیالتان را راحت کنم... چون برای چند سال آینده برنامه من به ترتیبی خواهد بود که در زیر نوشته ام :
"اول از همه من در ماه می 2010 اقدام به انتشار یک کتاب فانتزی یک قسمتی خواهم کرد که عنوانش خواهد بود :

 
(جلاد لاغر)



در ماه های آینده در مورد این کتاب بیشتر برایتان خواهم گفت. فعلا در همین حد بدانید که این رمان به صورت تخیلی-فانتزی در فضایی تاریک و در جواب به جنگ های خاورمیانه نوشته شده است که سال هاست بر زندگی ما سایه انداخته و با الهام از کتاب محبوب خودم 
هاکلبری فین نوشته شده است. اگر به نظرتان این ترکیب خیلی عجیب می رسد باید بگویم که امیدوارم بعد از خواندن کتاب دیگر چنین حسی نداشته باشید!!! این کتاب مملو از هیجان، الهه های گوناگون، دزدی جنازه ها، آدمخواری، تعصبات مذهبی و کلی عناصر باحال از همین دست است!!! و از اونجایی که نویسنده دارن شان است و از اسم کتاب هم برمیاد این کتاب پر از قطع سر است!!!!

بعد از پایان جلاد لاغر و در ماه اکتبر سال 2010 اولین قسمت از یک سری 4 گانه را منتشر خواهم کرد که تماماً اختصاص دارد به :
آقای کرپسلی



این کتاب داستان زندگی خون آشام مو نارنجی را از کودکی تا زمانی که برای اولین بار دارن را در سیرک عجایب ملاقات می کند، روایت می کند. ما می فهمیم که او چگونه خون اشام شد، چطور مقامش ذره ذره بالا رفت و چطور هنگامی که داشت به افتخار بزرگی می رسید به قبیله پشت کرد. در ضمن نگاهی هم به زندگی عاطفی او خواهیم داشت (آرا سیلز تنها زن مورد علاقه او نبود!). همچنین کاراکتر های زیادی را از کتاب های خون اشامی پیشین ملاقات خواهیم کرد که عبارتند از : پاریس اسکیل، سبا نایل، ونچا مارچ، گاونر پورل و صد البته .... آقای تینی!!! داستانی تاریک و هیجان انگیز که طول مدتش 200 سال است و در جاهایی ترسناک است و بعضی جاها قلبتان را می شکند!!! اگر می خواهید درباره این که کدام سری از کتاب های من مورد علاقه شماست تصمیم بگیرید، زمانش نزدیک شده است."

خوب عرض دیگه ای نیست.به خودم گفتم من ، بزرگترین دارن شانیست ایران زشته در عرضه ی این مطلب به صورت کپی پیست از دارن شان فنز شرکت نکنم . برای همین این مطلب رو گذاشتم !!!!

موفق باشین 

بدرود

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 18:33 توسط سهراب| |


Design By : Night Skin

بزرگترين منبع کدهاي تغير شکل موس

بزرگترين منبع کدهاي تغير شکل موس

بزرگترين منبع کدهاي تغير شکل موس

اولین سایت فارسی طرفداران دارن شان